طی یکصد سال گذشته، به دنبال تحلیل های روانکاوانه ی فروید از آثار هنری بزرگی چون هملت اثر جاودانه شکسپیر و آثاری از لئونارد داوینچی و میکل آنژ و پس از او مطالعات و بررسی های یونگ و همکارانش در این خصوص و همچنین عقاید و نظرات دیگرانی که از این منظر در این زمینه ها کار و تحقیق کردند، نگرش به اینگونه آثار و نتیجتاً نقد هنر در جهان دچار تحول و دگرگونی های اساسی گردیده است. بسیاری از بزرگترین شخصیت های فکری و فرهنگی جهان معاصر از جمله میشل فوکو، ژاک دریدا و باتای در بستر روانکاوی بالیده اند، ولی متاسفانه نه تنها عکاسی بلکه کلیت جامعه هنری ما هنوز با روانکاوی و تاثیری که آشنایی با این رشته می تواند در خلاقیت هنری داشته باشد بیگانه است.

این که عکاس چرا عکاسی می کند و چه رازی در ثبت آنچه همگان می بینند و بی تفاوت میگذرند وجود دارد که اورا شیفته و مجذوب می کند قابلیت بررسی و تحلیل روانکاوانه دارد با این وصف و صرفنظر از مسائلی از این دست نمی توان و نباید از کنار هیچ عکسی به غفلت گذشت .و صرفا همانی را دید که وجه ظاهری آن نشان می دهد و همگان می بینند. تمامی عکسها حتی با موضوعات یکسان از یک زاویه و یک لحظه ای به خصوص حتی در جایی که اتفاق زمانی دارند گرفته نمی شوند .در کنارهم قرار گرفتن جزئیات یک عکس، ترکیب بندی وچینش عناصر موجود در آن حتی از موضوعی واحد، علیرغم تشابه یکی نیستند و از حضور و غیاب جداگانه ای برخوردارند. عکاس، خود و موضوع مورد عکاسی اش را چقدر می شناسد؟ آیا شکل گیری عکس از روی اتفاق است؟ خودآگاهی و ناخودآگاهی عکس چه تاثیراتی بر نتیجه ی عکس می گذارد و کدام به واقعیت نزدیک تر است؟ چرا در مقابل دوربین ژست می گیریم و یا حالتمان عوض میشود؟ ژست چیست؟ خود عکاس چقدر به چرایی عکاسی و مسائلی از این قبیل که در نتیجه کارش تاثیر می گذارد آگاه است؟

ما براساس یک فرهنگ جا افتاده ی اشتباه، به دلیل عدم شناخت کافی از خودمان، دیگران و اصولا چیدمان و روابط و ضوابط زندگیمان، با آزارهای روحی زیادی روبرو هستیم.با این حال ترجیح می دهیم به جای درک واقعی خود و کارهایمان برای خودمان ناشناخته باقی بمانیم . آشنایی یک هنرمند با تحلیل های روانکاوانه ی رفتارها و واکنشهایش درمقابل واقعیت های
زندگی و هستی به طور اساسی باعث تحول در نگرش و درنتیجه خلاقیت هنری او می شود. رویگردانی ما از این اشنایی و شرایط محیطی، آزارهای روحی ما را دائما افزایش میدهد

اما بازهم مشورت با روانکاو را گذاشته ایم برای دیوانگان. این گریز از روانکاوی موجب بیگانگی ما با تحلیل های نویی میشود که در مورد آثار هنری در دنیا صورت می گیرد. کشف ناشناخته های روح یک هنرمند و آثار او در تکامل خلاقیت هنری و ارتقاء ارزش های هنرمندانه ی کارش تاثیر شگرفی دارد.

هنر معاصر ارتباط تنگاتنگی با روانشناسی، فلسفه، جامعه شناسی و تاریخ دارد ولی بسیاری از عکاسان ما با این مقوله ها آشنایی چندانی ندارند.روانکاوی در دنیای معاصر شیوه های تحلیل و نقد هنر را دگرگون کرده است.حرفهای دکتر صنعتی جذاب، شنیدنی و باور کردنی است و جا دارد که بارها شنیده شود. می توان با برگزاری سمینارها و کارگاههای آموزشی تخصصی در این مورد دست اندر کاران و علاقمندان به این رشته را با دیدگاه های نقد و تحلیل ساختارشکنانه ی آثار هنری و عکس و عکاسی، از این نوع، آشنا کرد.

پیشرفت عکاسی ما نیازمند بسط و گسترش فرهنگ نقد است. فقدان این ضرورت اساسی باعث شده که بسیاری از کارهایی که در عکاسی ما به خصوص توسط نسل جوان تولید و عرضه میشود کپی برداری و تقلیدهایی سطحی از آثار غربی باشد که به سادگی از طریق اینترنت به آن دست پیدا می کنند. کافی است نگاهی به عکس های یازدهمین دوسالانه ی عکس ایران بیندازیم تا ببینیم چقدر از آثاری که در عکاسی ما تولید و عرضه می شود؛ نتیجهی مکاشفات اینترنتی این عزیزان جوان است. البته گاهی هم متوجه آنان نیست زیرا جز اینترنت منابع کافی و قابل اتکایی که به ارتقاء کیفی کارشان کمک کند در اختیار ندارند.به نظر می رسد که ما گرفتار یک دورباطل شده ایم. در بیشتر گردهم آییها، سمینارها، سخنرانیها و گفتگوهایی که معمولا در پی آمد بعضی مسابقات و نمایشگاه های گروهی برگزار می شود؛ دائما افراد ثابتی حضور یافته و حرف های معینی را برای جوانان شیفته تکرار میکنند. حرفهایی که شاید بارها شنیده باشند. بنابراین طبیعی است که برای نوشیدن از چشمه های جدید آگاهی و علم، به منبع ارزان، سهل الوصول و بی منت اینترنت رجوع کنند.

با حفظ احترام به اساتید عزیز باید گفت که کالبد عکاسی ما نیازمند خون تازه است. باید برای نسلی که پا گرفته حرف های تازه ای داشت. حرفهایی از جنس زمان . بدون تردید، رشد و بالندگی عکاسی ما از این به بعد در گرو بسط و گسترش فرهنگ نقد است. البته نه از نوعی که بعضا در گوشه و کنار به عنوان نقد میخوانیم ولی در واقع قلمبه گوییهایی است که بیشتر از نقد، می خواهد فضل و دانش نویسندگانش را به رخ خواننده بکشد. ده ها سال است که دیگر زمانی که عکاسی را شکار لحظه ها میدانستند گذشته است. حدود پنجاه سال پیش آرتور روتشتاین عکاس مستندی که کارش از منظر عکاسی امروز کاملا کلاسیک است؛ گفت که عکاسی تعبیر و تفسیرلحظه ها است. این گفته ی کسی که حدود هشتاد سال پیش عکاسی میکرد یعنی این که ما بر خلاف آنچه که گاه بنا به مقتضیات و بعضا از سر بی اطلاعی گفته می شود؛ از دیدگاه های جدید عکاسی عقب مانده ایم. بنابر این باید هم انتظار داشته باشیم که جوانان ما برای جبران عقب ماندگی در جستجوی منابع تازه و نو باشند. برای تعبیر و تفسیر لحظه های امروز باید به سلاح های کارآمد امروزی مجهز بود. فلسفه، جامعه شناسی، روانشناسی و روانکاوی، ادبیات و … آدمهای مطلع و با سواد در تمام زمینه ها داریم. باید به آنها نزدیکتر شویم. باید از حصار خود بیرون بیاییم و از عکاسی راههای مختلفی را به سوی دیگر رشته ها بگشاییم. حرفهای شنیدنی دکتر صنعتی این ضرورت را آشکار می کند.

بخشی از گفتگوی افشین شاهرودی روزنامه نگار وعکاس با دکتر محمد حسن صنعتی روانکاو

منبع: فصلنامه عکاسی خلاق