مقاله ای که مشاهده می فرمائید ” نگاهی به فیلم تابستان داغ به قلم سعید محبی ، منتقد تئاتر ،مولف ،محقق و مدرس سینما ,  نگارش شده است.

نگاهی به فیلم تابستان داغ

تابستان تلخ

در اولین ساخته “ابراهیم ایرج‌زاد “کارگردان” تابستان داغ” تأثیرپذیریِ از آثار مطرح سال‌های اخیر سینمای ایران به وضوح به چشم می خورد.آثار فیلمسازانی همچون اصغر فرهادی،پرویز شهبازی،سعید روستایی و وحید جلیلوند.داستان فیلم درباره نسرین زنی است که از شوهرش جدا شده و قصد دارد مشکلات متعدد مالی و خانوادگی پیرامونش را یک تنه حل کند.برای همین به هر کاری دست می زند.از جمله پرستاری غیر قانونی از پسر خانم دکتری که باعث می شود حادثه اصلی فیلم با آن شکل بگیرد.وضعیت بغرنج و شکننده نسرین در نخستین صحنه فیلم با پخش گرد و غبار کولر در اولین روشن شدن و راه اندازیش،به خوبی به تصویر کشیده می شود.اتمسفر فلاکت‌باری که بر سراسر فیلم حاکم است،نشان از جوی مسموم پیرامون شخصیت‌های فیلم دارد.گویی هاله ای از سایه شوم تقدیر،آدم های داستان را در بر گرفته و هیچکس توان مقابله با این نیروی عظیم را ندارد.داستان فیلم در باره دو زوج است که مشکلات خاص خود را دارند.هر چند هر کدام از آنها به طبقه خاصی تعلق دارند و رنگ آمیزی های زندگی فردی و اجتماعی اشان با هم تفاوت های زیادی دارد،اما در برخی از مسائل و مشکلات که بیشتر ریشه اقتصادی دارد،مشترک هستند.زوج نسرین و همسرش(پریناز ایزدیار و صابر ابر)در کنار زوج خانم و آقای دکتر(علی مصفا و مینا ساداتی)ترکیبی متعادل از اقشار جامعه را در فیلم روایت می کنند که هر دو علی رغم برتر بودن یا نبودن اشان،پایانی مشترک در زندگی و سرنوشت دارند:فروپاشی زندگی حباب واری که هر کدام برای خود ساخته اند.در فیلم علی مصفا پزشک جراحی است که قصد دارد برای تکمیل تحصیلاتش به شهر زادگاهش،همدان بازگردد ولی با مخالفت همسرش مواجه می شودو همین موضوع زندگی زناشویی اشان را به دست انداز می اندازد.اختلاف اصلی آنها در باره مراقبت از تنها فرزند خود شکل می گیرد،همان مسئله ای که بالاخره حادثه اصلی را بوجود می آورد.نسرین قبول می‌کند از فرزند خانم دکتر بدون اطلاع همسرش مراقبت کند و همین موضوع جرقه ای می شود که خرمن زندگیش را می سوزاند و نابود می کند.

شاید بتوان مهمترین مشکل فیلم را در بخش روایت داستانی و توزیع درست و به موقع اطلاعات دانست.الگوی این توزیع هر چند در پاره ای قسمت ها شکلی استاندارد دارد و می تواند تماشاگر را به دنبال خود بکشد،اما در برخی قسمت ها هم توانایی ایجاد جاذبه لازم را ندارد.به نظر می رسد نویسنده و کارگردان اگر چه به اهمیت موضوع پی برده  اما در عمل نتوانسته به شکلی مطلوب چنین توازنی را در سراسر فیلم  بوجود آورد.

فیلم برای زوج نسرین و همسرش وقت و دقت بیشتری گذاشته و زوج دیگر را تنها برای معرفی و پررنگ کردن زوج اصلی به فیلم اضافه کرده است.اطلاعاتی که تماشاگر از زوج دوم می گیرد موادی کلی مانند این است که آنها هر دو پزشک هستند و بر سر رفتن به زادگاه مرد و نوع تربیت فرزندشان مناقشه دارند.حتی دایره واژگان آنها هم به قشر پزشک شباهت ندارد برای همین گفت و گوها و برخوردهایشان شبیه زوج اول است.وقتی خانم دکتر دختر نسرین را معاینه می کند،از کوچک ترین اصطلاحات پزشکی استفاده نمی کند.در صحنه ای از فیلم آقای دکتر را می بینیم که کتک می خورد و در صحنه ای دیگر کتک کاری می کند که دیگران به گرد پایش هم نمی رسند.دیالوگ‌هایی که بین زوج پزشک رد و بدل می شود،بیش از هر چیز برای رساندن آن‌ها به نقطه برخورد به رشته تحریر در آمده است.به عبارتی تنها ابعادی از زندگی آن‌ها نمایش داده می‌شود که بیشتر مناسب صحنه های درگیری و برخورد آنهاست.درنتیجه زوج پزشک فقط به لحاظ تأثیری که بر زندگی نسرین و همسرش دارند،در فیلم حضور پیدا کرده‌اند. این روند برای ساختار داستانی «تابستان داغ»روند مناسبی نیست چون پایان‌بندی فیلم به شکل کامل بر اساس نوع رابطهٔ این دو نفر ساخته و پرداخته شده است.اما نکته قابل توجه در این میان این است که شخصیت‌های فیلم تاب و توان حمل بار دراماتیک پایانی فیلم را ندارند و دلیل تصمیم اشان مشخص و موجه نیست.چرا که فیلم از همان ابتدای توانایی برقراری  توازن در پرداخت و توجه به خطوط داستانی را ندارد.درنتیجه ناگهان عناصری که نقش فرعی دارند،در لحظات پایانی نقشی تعیین‌کننده پیدا می کنند و وظیفهٔ به سرانجام رساندن روایت و ساخت معنا در عناصر و اجزای فیلم به آن‌ها سپرده می‌شود.

در طرف دیگر،اطلاعات نسرین و زندگی‌اش به درستی انتخاب شده و برای همین حس همذات پنداری  به تماشاگر دست می دهد.به راحتی می توان به نسرین نزدیک شد و مشکلاتش را درک کرد.شمایلی که او در فیلم ترسیم  می کند،نقش زن رنج کشیده از طبقهٔ فرودست است که با بازی ایزدیار بخوبی قابل باور است.همان نقشی که او در فیلم ابد و یک روز بازی کرد و به نوعی در اینجا در حال تکرارش است.فیلم مقدمه طولانی دارد و برای همین زمان زیادی صرف مقدمه‌چینی برای رسیدن به لحظه بحران شده و همین موضوع باعث شده فیلم دیرتر از زمان معمول به نقطه بحران برسد.حدود دقیقه چهل و پنج فیلم.اما بیشتر از مشکل مقدمه چینی در فیلم،ایراد اصلی به طرح کلی داستان وارد است که بحران را به اواخر فیلم منتقل کرده است.برای همین ماجراهای پس از بحران به شدت عجولانه و بدون پشتوانه منطقی اتفاق می افتد.

“تابستان داغ” با عدم توازن در پرداخت دو بخش از فیلم روبه‌رو است که باعث شود ارتباط تماشاگر با داستان مخدوش شود.نیمه اول که خوب و با جزئیات دقیق رخ می دهد و نیمه دوم که فاقد جذابیت های نیمه اول است.

دوربین هومن بهمنش در اکثر نماها عمق میدان بالایی را به تصویر می کشد تا شاید روابط سرد کاراکترها را به این وسیله بیشتر نمایان کند.آدم های فیلم همگی در ورطه نابودی دست و پا می زنند و چه تصویری بهتر از این که در عمق تصویر هم تنها و منزوی باشند.ارتباط بین عمق میدان و روابط کارکترها در فیلمبرداری بهمنش به شکل ماهرانه ای تصویر شده است.طراحی صحنه فیلم هم طوری است که فضای سرد بین آدم ها را بیشتر از پیش نمایان می کند.فیلمبرداری صحنه های شب هم از دیگر امتیازات فیلم محسوب می شود.بهمنش در این بخش هم مهارت خود را بخوبی نشان می دهد و موفق می شود تصویری تیره و تار از روابط زوج های دهه نود شهر بزرگ و بی در و پیکر تهران را به نمایش بگذارد.تدوین فیلم روان است و برای همین ریتم مناسبی در سرتاسر فیلم مشاهده می کنیم.کات ها همه سر موقع داده شده و کمتر پلان و یا سکانسی است که احساس پرش در تماشاگر ایجاد کند.

تابستان داغ حکایت انسان امروز است.استعاره روابط انسان ها با یکدیگر است.روابطی که تلخ و گزنده است اما باید تحمل کرد تا این چرخ گردون بچرخد و بگذرد.داغی قهوه ای که حالا بیشتر طعم تلخش آزارمان می دهد.

سعید محبی

مرکز آموزشهای هنری و سینمایی دارالفنون