ورود / ثبت نام
0

30 متن بلند و حرفه‌ای برای تمرین فن بیان و روان شدن کلام

1921 بازدید
تمرین فن بیان
Rate this post

تمرین فن بیان چیست و چرا اهمیت دارد؟

تمرین فن بیان یکی از مؤثرترین روش‌ها برای روان‌تر صحبت کردن، افزایش وضوح کلام، تقویت اعتمادبه‌نفس و بهبود مهارت‌های ارتباطی است. مجموعه «۳۰ متن بلند و حرفه‌ای برای تمرین فن بیان و روان شدن کلام» با هدف کمک به هنرجویان گویندگی، مجری‌گری، دوبله، سخنوری، تولید محتوا و تمام افرادی تهیه شده است که می‌خواهند شیواتر، رساتر و تأثیرگذارتر سخن بگویند.

بسیاری از افراد تصور می‌کنند فن بیان تنها به داشتن صدای خوب وابسته است؛ در حالی که روان صحبت کردن، تلفظ صحیح واژه‌ها، کنترل سرعت بیان، مدیریت تنفس و توانایی انتقال احساس، مهارت‌هایی هستند که با تمرین مستمر به دست می‌آیند. درست همان‌طور که یک ورزشکار برای تقویت عضلات خود تمرین می‌کند، گویندگان و سخنرانان نیز برای تقویت عضلات گفتاری، افزایش انعطاف زبان و لب‌ها و بهبود وضوح کلام نیازمند تمرین روزانه هستند.

تمرین فن بیان با خواندن متون بلند

متن‌های این مجموعه به گونه‌ای انتخاب شده‌اند که علاوه بر افزایش دایره واژگان، توانایی شما را در ادای حروف دشوار، حفظ ریتم کلام، کنترل نفس و اجرای متون طولانی تقویت کنند. توصیه می‌شود هر متن را ابتدا آهسته و شمرده بخوانید، سپس با سرعت طبیعی اجرا کنید و در نهایت صدای خود را ضبط کرده و به آن گوش دهید. این روش یکی از مؤثرترین تمرین‌هایی است که سال‌ها توسط گویندگان رادیو، مجریان تلویزیون، دوبلورها و سخنرانان حرفه‌ای مورد استفاده قرار گرفته است.

اگر به دنبال تقویت فن بیان، بهبود گویندگی، افزایش اعتمادبه‌نفس در سخنرانی و روان‌تر شدن کلام خود هستید، متن‌های زیر می‌توانند به بخشی از برنامه روزانه تمرین شما تبدیل شوند و در مدت کوتاهی تأثیر محسوسی بر کیفیت بیان و قدرت ارتباطی شما بگذارند.

در تمرین‌های حرفه‌ای فن بیان، متن‌هایی که دارای واژه‌های هم‌آوا، ترکیب‌های دشوار، جابه‌جایی‌های متعدد حروف و فراز و فرودهای معنایی هستند، بسیار مؤثرند. این متن‌ها باید با سرعت کم، سپس متوسط و در نهایت با سرعت طبیعی خوانده شوند. در ادامه چند متن بلند و چالش‌برانگیز برای تمرین ارائه می‌شود.

بیان و گویندگی 572x1024 1

فن بیان و گویندگی

مجموعه جامع تمرینات فن بیان

فن بیان مهارتی است که با تمرین مستمر تقویت می‌شود. بسیاری از گویندگان، مجریان، دوبلورها، سخنرانان و حتی افراد عادی، روزانه بخشی از زمان خود را به تمرین‌های فن بیان اختصاص می‌دهند. مجموعه زیر شامل تمرین‌های متنوعی است که می‌تواند به بهبود تلفظ، وضوح کلام، قدرت صدا، سرعت بیان، تنفس و اعتمادبه‌نفس کمک کند.

تمرین فن بیان

تمرین فن بیان


۱. تمرین فن بیان تنفس دیافراگمی

دست خود را روی شکم بگذارید.

از بینی در چهار شماره نفس بکشید.

چهار شماره نفس را نگه دارید.

در هشت شماره آرام از دهان خارج کنید.

این تمرین را ۱۰ بار تکرار کنید.


۲. تمرین فن بیان  کشش صدا

نفس عمیق بگیرید و بگویید:

آآآآآآآآآآ

اووووووووو

ایــــــــــــــ

هر بار سعی کنید مدت بیشتری صدا را نگه دارید.


۳. تمرین فن بیان  قدرت صدا

یک جمله را در سه حالت بیان کنید:

آرام

معمولی

پرقدرت

مثال:

«امروز روز بسیار خوبی است.»


۴. تمرین فن بیان وضوح حروف

به‌آرامی و کاملاً واضح تکرار کنید:

با، پا، تا، دا

کا، گا، خا، غا

سا، شا، زا، ژا


۵. تمرین فن بیان لب‌ها

لب‌ها را جمع کنید و به جلو بفرستید.

سپس لبخند کامل بزنید.

۲۰ بار تکرار کنید.


۶. تمرین فن بیان فک

دهان را تا حد امکان باز کنید.

سپس ببندید.

۲۰ بار تکرار کنید.


۷. تمرین فن بیان زبان

نوک زبان را به تمام قسمت‌های دهان برسانید.

به چپ، راست، بالا و پایین.

یک دقیقه ادامه دهید.


۸. تمرین فن بیان شمارش با یک نفس

با یک نفس تا جایی که می‌توانید بشمارید:

یک، دو، سه، چهار…

هر روز رکورد خود را ثبت کنید.


۹. تمرین فن بیان سرعت بیان

جمله زیر را آرام بخوانید:

«من امروز برای انجام یک کار مهم از خانه خارج شدم.»

سپس همان جمله را سریع‌تر و سریع‌تر تکرار کنید.


۱۰. تمرین فن بیان مکث

متن کوتاهی بخوانید و پس از هر نقطه دو ثانیه مکث کنید.

هدف، کنترل کلام است.


۱۱. تمرین فن بیان تأکید

جمله زیر را چند بار بخوانید و هر بار روی کلمه‌ای متفاوت تأکید کنید:

«من امروز این کتاب را خریدم.»


۱۲. تمرین فن بیان تغییر احساس

جمله زیر را با احساس‌های مختلف اجرا کنید:

خوشحال

غمگین

عصبانی

متعجب

امیدوار

«امروز بالاخره او را دیدم.»


۱۳. تمرین فن بیان آینه

پنج دقیقه مقابل آینه صحبت کنید.

به حالت لب‌ها، فک و نگاه خود توجه کنید.


۱۴. تمرین فن بیان خواندن اخبار

روزانه یک خبر را مانند گویندگان خبر بخوانید.

صدای خود را ضبط کنید.


۱۵. تمرین فن بیان  کتاب‌خوانی

هر روز ۱۰ دقیقه با صدای بلند کتاب بخوانید.


۱۶. تتمرین فن بیان جمله‌های دشوار

سه سیر سرشیر، سه شیشه شیر.

شش سیخ جگر، سیخی شش هزار.

سپهبد سپه‌سالار سپاه.


۱۷. تمرین فن بیان حرف «ر»

رررررررررر

رود روان رفت.

رستم روی رخش رفت.


۱۸. تمرین فن بیان حرف «س»

سارا سه سبد سیب سرخ خرید.

سی سایه روی سی سنگ نشست.


۱۹. تمرین فن بیان حرف «ش»

شش شاخه شقایق شکفت.

شهر شلوغ شد.


۲۰. تمرین فن بیان حرف «چ»

چهل چشمه در چهار چمن جاری شد.


۲۱. تمرین فن بیان حرف «ق»

قاسم کنار قنات قدیمی قدم زد.


۲۲. تمرین فن بیان  حرف «خ»

خسرو خرمای خشک خریده بود.


۲۳. تمرین فن بیان حرف «ز»

زنبور زرد زود از زمین جدا شد.


۲۴. تمرین فن بیان حجم صدا

یک متن را طوری بخوانید که به نفر اول سالن برسد.

سپس طوری بخوانید که به نفر آخر سالن برسد.


۲۵. تمرین فن بیان تغییر سرعت

یک پاراگراف را:

خیلی آرام

عادی

سریع

بخوانید.


۲۶. تمرین فن بیان حذف یکنواختی

جمله زیر را ده بار بخوانید اما هر بار با لحن متفاوت:

«زندگی پر از فرصت‌های تازه است.»


۲۷. تمرین فن بیان توصیف تصویر

به یک عکس نگاه کنید.

یک دقیقه بدون توقف آن را توصیف کنید.


۲۸. تمرین فن بیان داستان‌سازی

سه کلمه انتخاب کنید:

باران

قطار

چراغ

و با آن‌ها داستانی یک دقیقه‌ای بسازید.


۲۹. تمرین فن بیان بداهه‌گویی

بدون آمادگی درباره موضوع «دوستی» دو دقیقه صحبت کنید.


۳۰. تمرین فن بیان اعتمادبه‌نفس

در حالت ایستاده، شانه‌ها را صاف نگه دارید و با صدایی محکم بگویید:

«من با آرامش و اعتماد صحبت می‌کنم.»

۱۰ بار تکرار کنید.


تمرین حرفه‌ای روزانه ۱۵ دقیقه‌ای

۱ دقیقه تنفس

۲ دقیقه کشش صدا

۲ دقیقه نرمش لب و زبان

۳ دقیقه جمله‌های دشوار

۳ دقیقه کتاب‌خوانی بلند

۲ دقیقه اجرای احساسی

۲ دقیقه ضبط و بازشنوی صدا

اگر این برنامه را روزانه و منظم به مدت یک ماه انجام دهید، معمولاً تغییر محسوسی در وضوح بیان، قدرت صدا، کنترل تنفس و اعتمادبه‌نفس کلامی مشاهده خواهید کرد. این مجموعه برای هنرجویان گویندگی، مجری‌گری، دوبله، سخنرانی، تولید محتوا و فن بیان قابل استفاده است.


متن شماره ۱: بازار بزرگ شهر

صبح زود، زمانی که سایه‌ی ساختمان‌های سنگی هنوز روی سنگفرش‌های سرد خیابان گسترده بود، صدای سم اسب‌ها، سوت سربازان، سلام و احوال‌پرسی صاحبان سراها و همهمه‌ی رهگذران در بازار بزرگ شهر در هم می‌آمیخت. در سمت راست راسته‌ی زرگران، زرگری زبردست با ذره‌بینی ظریف سرگرم زراندود کردن زیورآلات زینتی بود و در سمت چپ، سازنده‌ای سالخورده سازهای سنتی را با دقتی ستودنی کوک می‌کرد. در میان این هیاهو، شاگردی شتاب‌زده با شش شیشه شربت شیرین از میان شلوغی می‌گذشت و می‌کوشید شیشه‌ها را سالم به شیرینی‌فروشی برساند. ناگهان صدای شکستن شیشه‌ای شنیده شد و سکوتی کوتاه، اما شگفت‌انگیز، سراسر سرا را فراگرفت؛ سکوتی که تنها چند ثانیه دوام آورد و دوباره جای خود را به غوغای زندگی روزمره داد.


متن شماره ۲: سفر در شب بارانی

شبِ بارانیِ پاییزی، زمانی که قطره‌های درشت باران بر شیشه‌های قطار می‌کوبیدند و چراغ‌های دوردست شهر در میان مه محو و ظاهر می‌شدند، مسافران در سکوتی سنگین به مسیر طولانی پیش رو می‌اندیشیدند. مردی میان‌سال با کلاهی خاکستری کنار پنجره نشسته بود و کتابی قطور درباره تاریخ تمدن‌ها می‌خواند. روبه‌روی او دختری دانشجو دفترچه‌ای در دست داشت و بی‌وقفه یادداشت برمی‌داشت. در انتهای واگن، کودکی کنجکاو با چشمانی درخشان هر از گاهی پرده را کنار می‌زد تا منظره‌ی تاریک بیرون را تماشا کند. قطار با ریتمی منظم از روی پل‌ها، دره‌ها و دشت‌های وسیع عبور می‌کرد و هر ایستگاه داستان تازه‌ای را آغاز و داستانی دیگر را به پایان می‌رساند.


متن شماره ۳: کتابخانه قدیمی

در قلب شهر، جایی میان خیابان‌های پررفت‌وآمد و ساختمان‌های بلند، کتابخانه‌ای قدیمی قرار داشت که کمتر کسی از گنجینه‌ی ارزشمند آن خبر داشت. قفسه‌های چوبی بلند تا سقف امتداد یافته بودند و هزاران جلد کتاب در موضوعات گوناگون، از فلسفه و فیزیک گرفته تا شعر و تاریخ، در آن‌ها جای گرفته بود. هر صبح، کتابدار کتاب‌دوست و خوش‌برخورد کتاب‌ها را مرتب می‌کرد و با دقت فهرست‌های تازه را بررسی می‌نمود. گاهی پژوهشگری پرحوصله ساعت‌ها در میان منابع کمیاب جست‌وجو می‌کرد و گاهی نوجوانی علاقه‌مند نخستین کتاب زندگی خود را از همان قفسه‌ها انتخاب می‌نمود. سکوت آرام کتابخانه، آمیخته با صدای ورق خوردن صفحات، فضایی می‌آفرید که ذهن را به سفر در جهان دانش و تخیل دعوت می‌کرد.


متن شماره ۴: تمرین فن بیان چالش تلفظ

شش شکارچی شجاع، پیش از شروع شکار، شش شال شیک و شش شمشیر صیقلی‌شده را بر شانه‌های خود گذاشتند و از شیب شمالی شهر به سوی جنگلی سرسبز حرکت کردند. در میانه‌ی راه، سرگروه شکارچیان شرحی شگفت‌انگیز از شکار سال‌های گذشته تعریف کرد؛ شرحی که شامل شبی طوفانی، شاخه‌های شکسته، شعله‌های خاموش‌شده و شیهه‌های شدید اسب‌های وحشت‌زده بود. سایر شکارچیان با شگفتی به سخنان او گوش می‌دادند و هر از گاهی پرسشی درباره جزئیات آن ماجرا مطرح می‌کردند. این گفت‌وگو چنان طولانی شد که متوجه نشدند خورشید از میانه‌ی آسمان گذشته و سایه‌ی درختان سراسر مسیر را پوشانده است.


متن شماره ۵: تمرین فن بیان حرفه‌ای مجری‌گری

خانم‌ها و آقایان، همراهان گرامی، بسیار خرسندیم که در این عصر دل‌انگیز و در جمعی صمیمی، میزبان شما هستیم. امشب فرصتی فراهم شده است تا در کنار یکدیگر از تلاش، پشتکار و خلاقیت کسانی تقدیر کنیم که ماه‌ها برای رسیدن به اهداف خود کوشیده‌اند. هر موفقیتی که امروز شاهد آن هستیم، نتیجه ساعت‌ها تمرین، تجربه، آزمون و اصلاح بوده است. شاید مسیر رشد همیشه هموار نبوده باشد؛ شاید گاهی تردید، خستگی یا نگرانی در این راه وجود داشته است؛ اما اراده و استمرار سبب شده است که امروز بتوانیم با افتخار از دستاوردهایی سخن بگوییم که روزی تنها یک آرزو به نظر می‌رسیدند. امیدواریم این گردهمایی سرآغاز موفقیت‌های بزرگ‌تر و افق‌های روشن‌تری برای همه حاضران باشد.


متن شماره ۶: تمرین فن بیان برای گویندگان و دوبلورها

تصور کنید در شهری زندگی می‌کنید که در آن هر صدا معنای ویژه‌ای دارد؛ صدای زنگ ساعتِ برج مرکزی نشانه آغاز فعالیت روزانه است، صدای سوت قطار خبر از رسیدن مسافران تازه می‌دهد، صدای زنگ دوچرخه‌ها نشانه عبور رهگذران است و صدای آرام باران بر بام‌های سفالی نویدبخش روزی پربرکت. اکنون تصور کنید ناگهان همه این صداها برای یک روز کامل ناپدید شوند. در چنین شرایطی، مردم چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار خواهند کرد؟ آیا سکوتی سنگین سراسر شهر را فرا خواهد گرفت یا انسان‌ها راه‌های تازه‌ای برای انتقال پیام‌های خود پیدا خواهند کرد؟ این پرسش‌ها نه‌تنها ذهن فیلسوفان و دانشمندان را به خود مشغول می‌کنند، بلکه ما را نیز وادار می‌سازند تا بیش از پیش به ارزش صدا، سخن گفتن، شنیدن و ارتباط انسانی بیندیشیم؛ عناصری که چنان در زندگی روزمره ما حضور دارند که گاه اهمیت شگفت‌انگیز آن‌ها را فراموش می‌کنیم.

متن شماره ۷: راز ساعت‌ساز پیر

در انتهای کوچه‌ای باریک و قدیمی، مغازه‌ای کوچک وجود داشت که سال‌ها محل کار ساعت‌سازی ماهر و خوش‌نام بود. او هر روز صبح پیش از آن‌که نخستین رهگذران از کنار مغازه عبور کنند، کرکره را بالا می‌داد و پشت میز چوبی کهنه خود می‌نشست. روی دیوارها ساعت‌های گوناگونی آویخته شده بود؛ ساعت‌هایی بزرگ و کوچک، چوبی و فلزی، ساده و پرنقش‌ونگار. هر کدام از آن‌ها داستانی از گذشته را در دل خود پنهان کرده بودند. ساعت‌ساز معتقد بود که هر ساعت علاوه بر نشان دادن زمان، بخشی از خاطرات صاحبان خود را نیز در حافظه خاموشش نگه می‌دارد و به همین دلیل با دقت و احترام ویژه‌ای آن‌ها را تعمیر می‌کرد.


متن شماره ۸: کوهستان پس از باران

پس از ساعت‌ها بارش باران، کوهستان چهره‌ای تازه به خود گرفته بود. قطره‌های آب از شاخه‌های درختان فرو می‌چکیدند و نسیمی خنک عطر گیاهان وحشی را در فضا پراکنده می‌کرد. مسیرهای سنگی که ساعتی پیش خاک‌آلود بودند، اکنون در زیر نور خورشید می‌درخشیدند. صدای پرندگان از دوردست شنیده می‌شد و جویبارهای کوچک با شتاب بیشتری در میان صخره‌ها جریان داشتند. هر کس در آن منظره حضور داشت، احساس می‌کرد طبیعت برای لحظاتی کوتاه اما فراموش‌نشدنی، زیبایی خود را با سخاوت بیشتری به نمایش گذاشته است.


متن شماره ۹: کتابی که زندگی را تغییر داد

گاهی یک کتاب می‌تواند مسیر زندگی انسان را تغییر دهد. شاید در نگاه نخست، کتاب تنها مجموعه‌ای از کلمات چاپ‌شده روی کاغذ باشد؛ اما همین کلمات می‌توانند اندیشه‌ای تازه ایجاد کنند، پرسشی مهم در ذهن ما به وجود آورند یا حتی نگاه ما را نسبت به جهان دگرگون سازند. بسیاری از دانشمندان، نویسندگان، کارآفرینان و هنرمندان بزرگ در خاطرات خود از کتاب‌هایی یاد کرده‌اند که نقطه عطفی در زندگی آن‌ها بوده است. کتابی که در زمان مناسب خوانده شود، گاهی بیش از صدها ساعت آموزش و تجربه بر سرنوشت انسان اثر می‌گذارد.


متن شماره ۱۰: شهر بدون خودرو

تصور کنید روزی فرا برسد که در یک شهر بزرگ هیچ خودرویی تردد نکند. خیابان‌ها آرام‌تر خواهند شد، صدای بوق‌ها از میان خواهد رفت و هوای شهر پاک‌تر به نظر خواهد رسید. مردم بیشتر پیاده‌روی خواهند کرد و دوچرخه‌ها جایگاه مهم‌تری پیدا خواهند کرد. شاید بسیاری از افراد در ابتدا با چنین تغییری مخالفت کنند، اما پس از مدتی مزایای آن را در زندگی روزمره خود احساس خواهند کرد. این تصور اگرچه آرمانی به نظر می‌رسد، اما در برخی شهرهای جهان گام‌هایی جدی برای نزدیک شدن به آن برداشته شده است.


متن شماره ۱۱: ماجرای یک ایده ساده

بسیاری از اختراع‌های بزرگ از ایده‌هایی بسیار ساده آغاز شده‌اند. ایده‌ای که در ابتدا ممکن است بی‌اهمیت به نظر برسد، گاهی زمینه‌ساز تحولی بزرگ می‌شود. تفاوت افراد خلاق با دیگران در این نیست که چیزهای متفاوتی می‌بینند؛ بلکه در این است که به چیزهای معمولی با نگاهی متفاوت می‌نگرند. آن‌ها در اتفاقات روزمره، فرصت‌هایی می‌بینند که دیگران از کنارشان عبور می‌کنند. به همین دلیل است که یک مشاهده ساده می‌تواند آغازگر مسیری شود که به خلق یک فناوری، یک اثر هنری یا یک کسب‌وکار موفق منتهی گردد.


متن شماره ۱۲: در ایستگاه راه‌آهن

ایستگاه راه‌آهن همیشه مکانی پر از احساسات گوناگون است. در یک گوشه، خانواده‌ای برای استقبال از عزیزی که مدت‌ها دور بوده منتظر ایستاده‌اند و در گوشه‌ای دیگر، مسافری در حال خداحافظی با دوستان خود است. صدای اعلام حرکت قطارها، عبور چرخ‌های سنگین روی ریل و رفت‌وآمد مسافران، فضایی سرشار از جنب‌وجوش ایجاد می‌کند. هر قطار که وارد ایستگاه می‌شود، داستان‌های تازه‌ای را با خود می‌آورد و هر قطار که حرکت می‌کند، بخشی از خاطرات مسافران را با خود می‌برد.


متن شماره ۱۳: قدرت عادت‌های کوچک

بسیاری از مردم موفقیت را نتیجه تصمیم‌های بزرگ می‌دانند؛ اما در واقع، عادت‌های کوچک و روزانه نقش بسیار مهم‌تری در شکل‌گیری آینده انسان دارند. مطالعه روزانه چند صفحه کتاب، پیاده‌روی کوتاه، یادداشت‌برداری منظم یا تمرین چند دقیقه‌ای یک مهارت، در نگاه اول کم‌اهمیت به نظر می‌رسند؛ اما تکرار آن‌ها در طول ماه‌ها و سال‌ها نتایجی شگفت‌انگیز ایجاد می‌کند. موفقیت بیشتر شبیه ساختن یک بنا با آجرهای کوچک است تا یافتن گنجی پنهان در یک روز خاص.


متن شماره ۱۴: شب رصد ستارگان

در شبی صاف و آرام، گروهی از علاقه‌مندان نجوم در دشتی دور از نور شهر گرد هم آمده بودند تا آسمان را رصد کنند. تلسکوپ‌ها یکی پس از دیگری تنظیم می‌شدند و هر فرد تلاش می‌کرد اجرام آسمانی بیشتری را مشاهده کند. راه شیری همچون نواری روشن در آسمان گسترده شده بود و ستارگان با درخششی کم‌نظیر چشمک می‌زدند. در آن سکوت دل‌نشین، بسیاری از افراد احساس می‌کردند که در برابر عظمت جهان هستی، چقدر کوچک اما در عین حال ارزشمند هستند.


متن شماره ۱۵: هنر گوش دادن

بیشتر مردم برای خوب صحبت کردن تلاش می‌کنند، اما کمتر کسی برای خوب گوش دادن تمرین می‌کند. در حالی که ارتباط مؤثر بدون شنیدن دقیق امکان‌پذیر نیست. گوش دادن فعال به معنای شنیدن صرف کلمات نیست؛ بلکه درک احساسات، نگرانی‌ها و مقصود واقعی طرف مقابل است. بسیاری از سوءتفاهم‌ها زمانی به وجود می‌آیند که افراد بیشتر به پاسخ دادن فکر می‌کنند تا به فهمیدن آنچه گفته می‌شود.


متن شماره ۱۶: روزی در موزه

بازدید از موزه، سفری کوتاه در دل تاریخ است. هر شیء، هر تابلو و هر اثر هنری داستانی را روایت می‌کند که گاه صدها سال قدمت دارد. وقتی بازدیدکنندگان در سالن‌های موزه قدم می‌زنند، با تمدن‌ها، فرهنگ‌ها و انسان‌هایی آشنا می‌شوند که سال‌ها پیش زندگی کرده‌اند. موزه‌ها تنها محل نگهداری اشیا نیستند؛ بلکه پل‌هایی میان گذشته و آینده به شمار می‌روند.


متن شماره ۱۷: بازارچه محلی

صبح جمعه، بازارچه محلی مملو از فروشندگان و خریداران بود. رنگ‌های متنوع میوه‌ها، سبزی‌ها و صنایع دستی، جلوه‌ای چشم‌نواز به محیط بخشیده بود. هر غرفه داستانی داشت و هر فروشنده با شور و اشتیاق درباره محصولات خود توضیح می‌داد. بوی نان تازه، ادویه‌های معطر و خوراکی‌های سنتی در هوا پیچیده بود و بازدیدکنندگان را به گشت‌وگذار بیشتر ترغیب می‌کرد.


متن شماره ۱۸: تصمیم‌های سرنوشت‌ساز

گاهی تنها یک تصمیم می‌تواند مسیر زندگی انسان را تغییر دهد. انتخاب رشته تحصیلی، شروع یک شغل جدید، مهاجرت به شهری دیگر یا آغاز یادگیری مهارتی تازه، از جمله تصمیم‌هایی هستند که آثار آن‌ها سال‌ها باقی می‌ماند. هرچند هیچ تصمیمی بدون ریسک نیست، اما بسیاری از فرصت‌های ارزشمند نیز تنها زمانی به دست می‌آیند که فرد شهامت انتخاب داشته باشد.


متن شماره ۱۹: جنگل مه‌آلود

مه غلیظی سراسر جنگل را فرا گرفته بود و درختان بلند در میان آن همچون سایه‌هایی اسرارآمیز دیده می‌شدند. صدای خش‌خش برگ‌ها زیر پای رهگذران و آواز پرندگان ناشناس، فضایی متفاوت ایجاد کرده بود. نور خورشید به سختی از میان شاخه‌ها عبور می‌کرد و لکه‌های روشن کوچکی روی زمین به وجود می‌آورد. این منظره برای بسیاری از افراد الهام‌بخش داستان‌ها و افسانه‌های گوناگون بوده است.


متن شماره ۲۰: ارزش زمان

زمان تنها سرمایه‌ای است که همه انسان‌ها به یک اندازه در اختیار دارند. ثروتمند و فقیر، جوان و سالخورده، دانشمند و هنرمند، همگی روزانه بیست‌وچهار ساعت فرصت دارند. تفاوت اصلی در نحوه استفاده از این زمان است. کسانی که ارزش لحظه‌ها را درک می‌کنند، معمولاً زندگی هدفمندتر و رضایت‌بخش‌تری دارند.


متن شماره ۲۱: ماجرای پل قدیمی

در کنار رودخانه‌ای خروشان، پلی سنگی قرار داشت که سال‌ها نماد شهر محسوب می‌شد. مردم هر روز از روی آن عبور می‌کردند، اما کمتر کسی به تاریخچه آن توجه داشت. گفته می‌شد که ساخت این پل سال‌ها زمان برده و نسل‌های مختلفی در تکمیل آن نقش داشته‌اند. همین موضوع باعث شده بود که پل تنها یک سازه مهندسی نباشد، بلکه بخشی از هویت فرهنگی شهر به شمار آید.


متن شماره ۲۲: کلاس درس متفاوت

معلم وارد کلاس شد و به جای آغاز درس، از دانش‌آموزان خواست درباره رؤیاهای خود صحبت کنند. هر دانش‌آموز با هیجان از آرزوها و اهدافش گفت. برخی می‌خواستند پزشک شوند، برخی مهندس و برخی هنرمند. آن روز، کلاس درس بیشتر شبیه کارگاهی برای شناخت توانایی‌ها و استعدادها بود تا یک جلسه آموزشی معمولی.


متن شماره ۲۳: دنیای کارآفرینی

کارآفرینی تنها راه‌اندازی یک کسب‌وکار نیست؛ بلکه فرآیند تبدیل یک ایده به ارزشی واقعی برای جامعه است. کارآفرینان مشکلات را شناسایی می‌کنند و برای آن‌ها راه‌حل می‌یابند. بسیاری از شرکت‌های موفق جهان از اتاقی کوچک یا حتی یک میز ساده آغاز شده‌اند و با پشتکار، خلاقیت و استمرار رشد کرده‌اند.


متن شماره ۲۴: صدای دریا

ایستادن در کنار دریا تجربه‌ای منحصربه‌فرد است. صدای پیوسته امواج، نسیم خنک ساحلی و گستردگی افق، احساس آرامش خاصی ایجاد می‌کند. بسیاری از شاعران، نویسندگان و هنرمندان در کنار دریا الهام گرفته‌اند و آثار ماندگاری خلق کرده‌اند. گویی دریا زبان خاص خود را دارد و با هر موج، داستانی تازه روایت می‌کند.


متن شماره ۲۵: کتابخانه آینده

تصور کنید کتابخانه‌ای که در آن هر کتاب تنها با یک اشاره در دسترس قرار گیرد و فناوری‌های نوین امکان مطالعه تعاملی را فراهم کنند. در چنین فضایی، مرز میان کتاب‌های چاپی و دیجیتال کمرنگ خواهد شد و یادگیری تجربه‌ای جذاب‌تر و شخصی‌تر به خود خواهد گرفت. با این حال، ارزش مطالعه و جست‌وجوی دانش همچنان همان اهمیت همیشگی را حفظ خواهد کرد.


متن شماره ۲۶: مسیر موفقیت

موفقیت معمولاً نتیجه مجموعه‌ای از تلاش‌های پیوسته است، نه یک اتفاق ناگهانی. افرادی که به اهداف بزرگ دست می‌یابند، اغلب سال‌ها برای آن تلاش کرده‌اند. آن‌ها بارها شکست خورده‌اند، اما هر بار تجربه‌ای تازه به دست آورده‌اند و دوباره ادامه داده‌اند. استمرار، ویژگی مشترک بسیاری از افراد موفق در حوزه‌های مختلف است.


متن شماره ۲۷: شهر در سپیده‌دم

سپیده‌دم زمانی است که شهر آرام‌آرام از خواب بیدار می‌شود. مغازه‌ها یکی پس از دیگری باز می‌شوند، وسایل حمل‌ونقل عمومی فعالیت خود را آغاز می‌کنند و مردم برای شروع روزی تازه آماده می‌شوند. نور طلایی خورشید بر ساختمان‌ها می‌تابد و فضایی سرشار از امید و حرکت ایجاد می‌کند.


متن شماره ۲۸: آینده‌ای که می‌سازیم

آینده پدیده‌ای نیست که ناگهان از راه برسد؛ آینده نتیجه انتخاب‌ها، تصمیم‌ها و اقدام‌های امروز ماست. هر مهارتی که می‌آموزیم، هر کتابی که می‌خوانیم و هر تجربه‌ای که کسب می‌کنیم، آجر کوچکی در ساختن فردای ماست. به همین دلیل، بهترین راه پیش‌بینی آینده، ساختن آن از همین امروز است.

متن شماره ۲۹: تالار خاموش و صدای زندگی

در میانه‌ی یک ساختمان قدیمی و باشکوه، تالاری بزرگ قرار داشت که سال‌ها میزبان سخنرانی‌ها، نمایش‌ها، کنسرت‌ها و گردهمایی‌های مهم بود. صندلی‌های چوبی آن هنوز بوی روزگاری را می‌دادند که صدها نفر در آن گرد هم می‌آمدند تا به سخنان یک اندیشمند، اجرای یک هنرمند یا روایت یک داستان گوش بسپارند. اکنون تالار در سکوتی عمیق فرو رفته بود؛ اما اگر کسی با دقت به دیوارها، پرده‌ها و سقف بلند آن نگاه می‌کرد، گویی می‌توانست پژواک صداهای گذشته را بشنود. صدای تشویق تماشاگران، خنده‌های ناگهانی، زمزمه‌های آرام و سخنان پرشور کسانی که روزی روی صحنه ایستاده بودند، همچنان در حافظه‌ی آن فضا زنده به نظر می‌رسید. شاید مکان‌ها نیز مانند انسان‌ها حافظه‌ای پنهان داشته باشند؛ حافظه‌ای که در آن خاطرات سال‌ها حضور، تلاش، امید و هیجان ثبت شده است و تنها منتظر است تا بار دیگر با حضور انسان‌ها جان بگیرد و روایت خود را ادامه دهد.


متن شماره ۳۰: مسافر جاده‌های دور

مسافری که سال‌ها در جاده‌های گوناگون سفر کرده بود، می‌گفت هر مسیر چیزی بیش از یک راه برای رسیدن به مقصد است. او معتقد بود جاده‌ها بهترین آموزگاران زندگی هستند؛ زیرا به انسان صبر، مشاهده، انعطاف و پذیرش ناشناخته‌ها را می‌آموزند. در طول سفرهایش از شهرهای بزرگ و پرهیاهو عبور کرده بود، در روستاهای کوچک و آرام توقف کرده بود، طلوع خورشید را بر فراز کوهستان‌ها دیده بود و غروب آن را در کنار دریا به تماشا نشسته بود. او بارها با انسان‌هایی از فرهنگ‌ها و زبان‌های مختلف گفتگو کرده و دریافته بود که با وجود همه تفاوت‌ها، آرزوهای بسیاری از مردم شبیه یکدیگر است؛ آرامش، امنیت، پیشرفت و داشتن زندگی‌ای معنادار. به همین دلیل همیشه می‌گفت ارزش سفر تنها در رسیدن به مقصد نیست، بلکه در چیزهایی است که در طول مسیر می‌آموزیم؛ درس‌هایی که هیچ کتابی به تنهایی قادر به آموزش آن‌ها نیست و تنها تجربه‌ی زندگی می‌تواند آن‌ها را به انسان هدیه دهد.

مسمطات و بحر طویل برای تقویت بیان

مسمطات و بحر طویل خوانی نیز باعث تقویت بیان می شود و ازگذشته های دور تا کنون ازتمرینات فن بیان محسوب می شوند.

مُسَمَّط به نوعی از قصیده یا اشعاری گفته می‌شود که شاعر بنای آن را بر چند مصراع هم‌قافیه بنهد و مصراع آخر را بر قافیه‌ای دیگر قرار دهد.

هر بخش از مسمط را یک رشته می‌گویند. قافیهٔ رشته‌ها متفاوت است و در هر رشته، همهٔ مصراع‌ها به جز مصراع آخر هم‌قافیه است. در مسمط، مصراع آخرِ هر رشته را بند می‌گویند. بندها هم‌قافیه و حلقهٔ اتصال همهٔ رشته‌ها به یکدیگر است.

بنیان‌گذار این قالب منوچهری دامغانی، شاعر قرن پنجم، است، که همهٔ مسمطات وی مسدس‌اند. ناصرخسرو، شیخ بهایی، قاآنی[۱] و ملک‌الشعرا بهار از دیگر شاعرانی هستند که در این قالب شعر سروده‌اند.

مشهورترین مسمط فارسی را نیز منوچهری سروده‌است، که با بیت زیر آغاز می‌گردد:

مُسَمَّط به نوعی از قصیده یا اشعاری گفته می‌شود که شاعر بنای آن را بر چند مصراع هم‌قافیه بنهد و مصراع آخر را بر قافیه‌ای دیگر قرار دهد.

هر بخش از مسمط را یک رشته می‌گویند. قافیهٔ رشته‌ها متفاوت است و در هر رشته، همهٔ مصراع‌ها به جز مصراع آخر هم‌قافیه است. در مسمط، مصراع آخرِ هر رشته را بند می‌گویند. بندها هم‌قافیه و حلقهٔ اتصال همهٔ رشته‌ها به یکدیگر است.

بنیان‌گذار این قالب منوچهری دامغانی، شاعر قرن پنجم، است، که همهٔ مسمطات وی مسدس‌اند. ناصرخسرو، شیخ بهایی، قاآنی[۱] و ملک‌الشعرا بهار از دیگر شاعرانی هستند که در این قالب شعر سروده‌اند.

مشهورترین مسمط فارسی را نیز منوچهری سروده‌است، که با بیت زیر آغاز می‌گردد:

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانبِ خوارزم وزان است
آن برگِ رزان بین که بر شاخِ رزان است گویی به‌مَثَلْ پیرهن رنگرزان است
دهقان ز تعجب سرِ انگشت گزان است
کاندر چمن و باغ نه گُل ماند و نه گلنار

بنابراین، تکه‌شعر بالا یک «رشته» است و «کاندر چمن و باغ نه گُل ماند و نه گلنار»، بندِ آن به‌شمار می‌آید. علاوه بر مورد یادشده، مسمط همچنین به شعری گفته می‌شود که در آن، ابیات به چهار بخش هم‌وزن تقسیم می‌شوند که در سه بخش نخستین، سجع رعایت می‌شود (و در بخش چهارم قافیه می‌آید)، و این نوع را شعر مسجّع نیز گفته‌اند.

در وجه تسمیهٔ مسمط گفته‌اند که از سمط گرفته شده که در عربی به‌معنای رشته (اسم) یا در رشته کشیدن مروارید (فعل) است. از آن‌جاکه در قالب شعری، همهٔ بخش‌های یک شعر با بیت‌های مصراعی خاص دنبال می‌شوند که یا ازنظر قافیه مشابه و یگانه‌اند یا مصراع بعینه تکرار می‌شود، به این وسیله گویی رشته‌ای در میان آن‌ها کشیده شده‌باشد.

بنابراین، تکه‌شعر بالا یک «رشته» است و «کاندر چمن و باغ نه گُل ماند و نه گلنار»، بندِ آن به‌شمار می‌آید. علاوه بر مورد یادشده، مسمط همچنین به شعری گفته می‌شود که در آن، ابیات به چهار بخش هم‌وزن تقسیم می‌شوند که در سه بخش نخستین، سجع رعایت می‌شود (و در بخش چهارم قافیه می‌آید)، و این نوع را شعر مسجّع نیز گفته‌اند.

در وجه تسمیهٔ مسمط گفته‌اند که از سمط گرفته شده که در عربی به‌معنای رشته (اسم) یا در رشته کشیدن مروارید (فعل) است. از آن‌جاکه در قالب شعری، همهٔ بخش‌های یک شعر با بیت‌های مصراعی خاص دنبال می‌شوند که یا ازنظر قافیه مشابه و یگانه‌اند یا مصراع بعینه تکرار می‌شود، به این وسیله گویی رشته‌ای در میان آن‌ها کشیده شده‌باشد.

نوروز بزرگم بزن ای مطرب، امروز
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز
برزن غزلی، نغز و دل‌انگیز و دل‌افروز
ور نیست ترا بشنو و از مرغ بیاموز
کاین فاخته زین گوز و دگر فاخته زان گوز
بر قافیهٔ خوب همی‌خواند اشعار
کبکان دری غالیه در چشم کشیدند
سروان سهی عبقری سبز خریدند
بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند
شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند
طوطی بچگان را سلب سبز بریدند
شلوارک با پایچه‌های طبریوار
کبکان بی‌آزار که بر کوه بلندند
بی‌قهقهه یک بار ندیدم که بخندند
جز خاربنان جایگه خود نپسندند
بر پهلو از این نیمه ، بدان نیمه بگردند
هر ساعتکی سینه به منقار برندند
چون جزع پر سینه و چون بسد منقار
شبگیر ز گل فاختگان بانگ برآرند
گوییکه سحرگاه همی خواب گزارند
ماه سه شبه از بر گردن بنگارند
از غالیه، بی‌آنکه همی غالیه دارند
صدبار به روزی در، پرها بشمارند
چون نیم دبیری که غلط کرده به اشمار
چون آهوکان سم بنهند و بگرازند
گویی که همه مهرهٔ نرد شبه بازند
آن گردن مخروط هر آنگه که بیازند
دو گوشهٔ شیزین کمانی بطرازند
چون گردن سیمین طرازی بفرازند
بر فرق سر و تیر بر از شیز به دیدار
هر ساعتکی بط سخنی چند بگوید
در آب جهد جامه دگر بار بشوید
در آب کند گردن و در آب بروید
گوییکه همی چیزی در آب بجوید
چون سینه بجنباند و یک لخت بپوید
از هر سر پرش بجهد لؤلؤ شهوار
دراج کند گرد گیازار تکاپوی
از غالیه عجمی بزده بر سر هر موی
هزمان بکند بانگ نمازی به لب جوی
در سجده رود خیری با لالهٔ خودروی
تا سرخ کند گردن، تا سبز کند روی
سرخی نه به شنگرفش و سبزی نه به زنگار
باد از سمنستان به تک آمد به طلایه
تا حرب کند با سپه ابر نفایه
ابر از طرف کوه برآمد دو سه پایه
ازشرم به رخساره فروهشته وقایه
آورد لی به جوال و به عبایه
از ساحل دریا چو حمالان به کتفسار
چون باد بدو درنگرد دلش بسوزد
با کینهٔ دیرینه ازو کینه نتوزد
گاهی بکشد مشعله گاهی بفروزد
گاهی بدرد پیرهن و گاه بدوزد
گاهیش بیاموزد و گاهی بناموزد
گاهی به بیابانش برد گاه به کهسار
ابر از فزع باد چو از کوه بخیزد
با باد درآویزد و لختی بستیزد
تیغی بکشد منکر و میغی بنگیزد
آخر نه بس آید به هزیمت بگریزد
چون مهتر ما مال همه پاک بریزد
هم در بی‌اندازه و هم لؤلؤ شهوار

بحر طویل نوعی شعر یا نثر موزون در ادبیات فارسی است. قالب بحر طویل بیشتر برای بیان سخنان طنز یا هزل کاربرد دارد. اما برخی شعرهای جدی‌تر مانند مرثیه‌ و مُناظره‌ نیز با قالب بحرطویل نوشته شده‌اند.[۱]

بحر طویل» شعری را گویند که از تکرار غیر محدود پایه‌های عروضی ساخته شود و در حقیقت٬یک تفنن ادبی است که گاهی شعرا در آن طبعی آزموده و به آن صورت٬مطایبات و فکاهیاتی را به نظم آورده‌اند. در تعزیه‌ها و نوحه‌سرایی‌های قدیم نیز این شیوه٬ضمن محاورات و تقریرات٬به کار رفته‌است. هرچند بحر طویل را با تکرار اغلب افاعیل عروضی می‌توان ساخت اما «فعلاتن» بیشتر در ساخت این نوع ادبی به کار گرفته شده‌است.[۲]

بحر طویل قالبی شعری است که در آن برخلاف سایر قالب‌های شعر سنتی فارسی، مصراع‌های مساوی و بیت وجود ندارد. در عوض، بحر طویل از یک یا چند قسمت با نام بند تشکیل می‌شود که در هر بند یکی از افاعیل معین عروضی(معمولاً: با دَوَران وزن‌واژهٔ فعلاتن یا مفاعلن یا مفتعلن) به تعداد دلخواه تکرار می‌شود. هر بند به بخشهای هماهنگ که گاه مسجّع و هم قافیه هستند تقسیم شده‌است. معمولاً پایان بندها را قافیه و ردیفی که در پایان همه بندها تکرار می‌شود ؛مشخص می‌کند.

بحر طویلی از سید ابوالقاسم نباتی:

منبع چشمه هر کلمه که جاری شود از نطق و بیان، کام و زبان، اسم خداوند عظیم است

که از لطف و کرم داده به هر نوع بشر عقل و هنر، قوت ادراک دو ابرو و دو گوش و دو بصر عارض مانند قمر، سرو قد و موی کمر کاسه سر مدّ نظر، هوش و بر و دوش و بنا گوش و لب نوش و خط عنبر ریحان دو صف لشکر مژگان، دهان پسته خندان ز لب لعل بدخشان ز صنعش شده منظوم چنان گوهر دندان که یکی پیش خردمند بُود به ز هزاران دُر و مرجان.

عجب گردن مینا و قد و قامت رعنا و خم طرّه و گیسوی گره در گره و زلف معنبر که فزونست به رنگ از شب یلدا؛ و زهی خالق یکتا که ازآنست هویدا همه اشیاء، جمیع همه لولو لا لا. یاقوت و عقیق یمن و لعل بدخشان، چه در دشت و بیابان چه در بحر عیان گوهر رخشان، همه لولو شهوار. کسی کو که تماشا بکند حکمت اسرار خدا را؟

لامکانیست که موجود شد از امر وی این گنبد دوار و نُه افلاک و مه و مهر پر انوار و بروج و قمر و شمس که باشند گهی تند و گهی کند و گهی گرم و گهی سرد و گهی روز فزونست و گهی شب. آنچنان خالق بی مثل و نظیر است که از قدرت خود خلق نمود این دو جهان را چه دنیا و چه عقبی و چه جنّ و چه بشر و آدم و حوا و چه جبریل و میکائیل و چه عیسی و چه موسی که کرم کرد ز لطفش به یکی محیی اموات و به یک نور تجلی و دگر معجز شعبان از آنست همه چرخ معلّی و سماوات و حجابات و مقامات و کرامات، چه لاهوت و چه ناسوت و دراینجا شده مبهوت جمیع رسل و آدمی و جنّ و پری، گبر و مسلمان و دگر حوری و غلمان. غلط کردم؛ اگر بود در این عرصه مرا محرم رازی که نگفتی به کسی سرّ نهانم. بنشستیم به هم هر دو به کف ساغر مینا به طرب رقص کنان، گفتمی این سر خفا را.

من بیچاره چه سان شرح دهم حمد و ثنایش، انتها نیست، رسد بر همه جا ابر عطایش قادر واحد یکتاست که از نقش بدیعش شده ظاهر ز سر خاک چه ازهار و چه احجار و چه کهسار و چه اثمار لذیذ و چه گل و سنبل و انهار و چه اشجار، و طرفِ چمن و غلغل قمری و دگر چهچه بلبل که ز عشق گل و گلشن شده سرمست و غزل‌خوان و گهی ناله و افغان و گهی واله و حیران.

بیا ای دل نادان و برو سوی گلستان و نظر کن به درختان و به مرغان خوش الحان و ببین حالت ایشان، تو در فصل بهاران، بشرطی که زنی باده ریحان، به یک یار موافق که بود همدم صادق نه چو یاران منافق که زند با تو شراب و بزند سنگ به جامت. ز کفم شد سر مطلب چو گذشتم به گلستان. بگشا دیده بینا و نگه کن به سر برگ درختان، که هر یک به چه سان آمده در وجد و سماع، راز و نیاز دل خود را به صد الحاح و تضرّع به نسیم سحر خوش خبر نامه بر عاشق مهجور عیان کرده بگوئید که ای باد صبا بهر خدا عرضه ما را برسان در بر آن دلبر عاشق‌کش بی رحم بگو ای بت خون‌خوار جفا کار و دل‌آزار که با جور خزان دیده همین بهر وصال تو ستمگر به صد امّید به این وادی پر خوف و خطر روی نهادیم که دیگر نکنی این همه بیداد به رحم آمده خود را بنمایی ز پس پرده و یکدم بنوازی دل غمدون ستمدیده ما را.

بعد از اظهار کمالات و صفات احد واحد و قیّوم نباشد سخنی لایق و مرغوب مگر نعت و ثنای خلف ارشد آدم، سبب خلقت عالم، به نسب از همه اعظم، به حسب از همه اکرم، سر دیباچه دانش، ورق دفتر بینش که اگر علّت غائی نشدی ذات شریفش به خدا منظر و منظور نبودی به جهان هیچ وجودی و نجنبید سر برگ گیاهی، نه جمادات و نبادات، نه عرش و نه سماوات و نه فردوس و نه دوزخ نه خرابات و مناجات نه لوح و قلم و کرسی و افلاک و کواکب، مه و خورشید و شب و روز و مه و سال چه صیف و چه شتا و چه خریف و چه بهار و همه از حرمت نورش اثر سایه بدیدند از آن مهر نبوّت به امم آیت رحمت، به جز او نیست شهنشاه قیامت که بنامست محمّد، لقبش احمد محمود و ابوالقاسم خیر البشر و سیّد کونین، بنی عمّ شه تخت سلونی که بُود حیدر و صفدر، وصی احمد مرسل علی عالی اعلی، ولی والی والا که بُود قدرت یزدان خدم درگه او قنبر و سلمان ابوالمعجن و مقداد و ابوذر

که بسی به بُود از قیصر روم و شه ترک و عجم و چین و خطا و ختن و هند و بخارا.

کلام آخر برای تقویت فن بیان

این نوع متن‌ها اگر روزانه ۱۰ تا ۱۵ دقیقه با صدای بلند، شمرده، رسا و با ضبط صدا تمرین شوند، تأثیر قابل توجهی بر روانی کلام، وضوح تلفظ، کنترل نفس و توانایی اجرای متون دشوار خواهند داشت. برای هنرجویان مجری‌گری و گویندگی، معمولاً خواندن متونی با طول ۳ تا ۵ دقیقه، بیشترین اثر را در روان‌سازی بیان دارد.

با تشکر از استاد علیرضا علیا مدرس فن بیان وزبان، مجریگری و نمایش رادیویی و پادکست  آموزشگاه سینمایی دارالفنون  که با نگارش متون تمرین فن بیان و راهبردهای تمرین فن بیان ما راهمراهی کردند.

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://darolfunun.com/?p=31869
اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوکپینترستلینکدین

نظرات

0 نظر در مورد 30 متن بلند و حرفه‌ای برای تمرین فن بیان و روان شدن کلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.