ورود / ثبت نام
0

محمد مهدی تدین : جشنواره فجر تنها دلخوشی سینما

7525 بازدید
محمد مهدی تدین
5/5 - (1 امتیاز)

محمد مهدی تدین :  تنها دلخوشی علاقمندان سینما جشنواره فجراست.

محمد مهدی تدین موغاری مدیر مسئول مرکز آموزش های هنری و سینمایی دارالفنون رمز پویایی و حرکت جامعه را امید دانست.
وی با اشاره به حواشی پیش آمده در چهلمین دوره جشنواره فیلم فجر گفت علیرغم تمام اشکالاتی که در ادوار مختلف در برگزاری جشنواره فیلم فجر وجود دارد، اما دشواری های جشنواره چهلم بسیار بیشتر از ادوار پیشین است.

مردم در شرایط کنونی به انگیزه و امید بیشتری نیاز دارند

محمد مهدی تدین: شرایط کنونی کشور، دارای پیچیدگی های مختلفی است و تنها راه برون رفت از آن، ایجاد انگیزه، امید، نشاط و همدلی دربین آحاد جامعه است. بر اثر مشکلات اقتصادی و برخی بی تدبیری های سال های اخیر بسیار از افراد جامعه و هنرمندان امید و انگیزه لازم را ندارند.شرایط کرونایی نیز این سختی را دو چندان نموده است.

جشنواره جای گله گذاری و قهر کردن نیست

علیرغم تمام نقدهایی که به جشنواره وارد است اما نباید به سمت انفعال ، نقد و قهر پیش رفت. البته برخی اظهار نظرهای شتابزده نیز قابل درک و اجتناب ناپذیر است.

ارزش کار هنرمندان فعال در شرایط  کرونایی مضاعف است

شرایط دشوار فیلمسازی و مخاطرات آن با وجود محدودیت های کرونایی ارزش کار هنرمندان فعال در شرایط  کرونایی  را مضاعف می کند. کار کردن در این شرایط ارزشمند است وکار تمام هنرمندان شرکت کننده در جشنواره امسال قابل تحسین است.
ادامه مصاحبه استاد محمد مهدی تدین را در روزنامه سینمایی بخوانید.

لینک متن کامل مصاحبه محمد مهدی تدین موغاری 

یادداشت های استاد سعید محبی | درخصوص فیلم های شرکت کننده در چهلمین جشنواره فیلم فجر

مرد بازنده

مردبازنده

مرد بازنده|

سلام بر جشنواره. این چهلمین سلام ما بر جشنواره فیلم فجر است جشنواره ای که با تمام فراز و نشیب هایش دوستش داریم و سرمای بهمن ماه هر سال را در گرمای بحث های داغ فیلم ها و لیوان های چای حل می کنیم. شیرینی اش هم همین است که ده روزه تمام فیلم های سینمایی تولید شده در یک سال را می بینیم و پرونده اش را می بندیم و می رویم تا سال بعد.
اولین فیلمی که در جشنواره امسال دیدم، فیلم مرد بازنده ساخته محمد حسین مهدویان است. فیلمسازی که سینما خوانده و زبان آن را می داند. مهدویان با ایستاده در غبار و ماجرای نیمروز و در ادامه با فیلم قدر ندیده درخت گردو خود را فیلمسازی معروفی کرد که به سوژه هایی با سویه های حکومتی علاقمند است. اما این فیلم ها به قدری درست بودند که او را به برندی در این زمینه تبدیل کرده و مُهرِ هرگونه وابستگی را در موردش از بین برد.
مهدویان مانند فیلم هایش فیلمسازی غیر قابل پیش بینی است. این را از چرخش ناگهانی ژانر فیلم هایش می توان فهمید.
چه کسی فکر می کرد کارگردانی که ایستاده در غبار را ساخته شیشلیک بسازد؟
این چرخش را در سریال سازی او هم می توانیم مشاهده کنیم. فیلمسازی که گمان نمی رفت به سمت و سوی شبکه خانگی برود، اما رفت.  و خوب شد که رفت وگرنه آن همه بازی و کارگردانی و فضاسازی خوب در زخم کاری را از دست می دادیم.
به هر حال ما هم لازم داشتیم یک اقتباس از آثار شکسپیر در کارنامه سبنمایی کشورمان داشته باشیم. مرد بازنده فیلمی در ژانر پلیسی جنایی است.با تمام مولفه های فیلم هار نوآر.
مردی با پالتوی بلند زیر باران در صحنه های نیمه تاریک و خیس بدنبال قاتل می گردد. دلهره و ترس هر دم تماشاگر را در بر می گیرد و لحظه های نفس گیری را رقم می زند.فیلم پر از جزئیات است در همه چیز مثل اتاقی پر از اشیاست. پر آکسسوار است به قول تاتری ها، دو داستان در فیلم ساری و جاری است.
اول داستان زندگی شخصی احمد خسروی است و دومی داستان جستجوی او برای پیدا کردن قاتل.در تمام طول فیلم منتظر بودم این دو لایه در جایی با هم تداخل کنند اما این اتفاق نمی افتد.تاثیر این دو لایه در فیلم کم است و فقط در قسمت های کوتاهی اتفاق می افتد.بازی ها قابل باور و فضاسازی درست است.مردبازنده در کارنامه مهدویان نقطه آشتی دغدغه های او در دو رویکرد اجتماعی و سیاسی است.جایی ایستاده که مرز بین ایستاده در غبار و شیشلیک است.مهدویان دارد تجربه ای به سینمای ما اضفه کرده.سینمایی که به چنین اتفاق هایی نیاز دارد.
پ.ن:در فیلم صحنه های بارانی زیاد است.در رشت هم این همه باران نمی بارد که در فیلم بارید.من که خیس شدم بعد از دیدن فیلم.باران دوست دارد فیلمساز.

دسته دختران

دسته دختران فیلمی درچهلمین جشنواره فیلم فجر

فیلم نگاه دختران |

می گویند دنیا برای مردان ساخته شده از جمله اختراعات که کار مردان است برای سهولت کارها. برای همین زنان در استفاده از آن گاهی دچار اشکال می شوند.مثلا اتومبیل برای جنس مرد ساخته شده و اینکه زنان در استفاده از آن به مهارت مردان نمی رسند به همین خاطر است.گذشته از درستی یا غلط بودن این جمله آن چیزی که مسلم است اینکه زنان هم مانند مردان می توانند دنیای خاص خودشان را داشته باشند.دسته دختران دومین ساخته منیر قیدی بعد از ویلایی ها با پس زمینه جنگ فیلمی است که نگاه و لطافت زنانه در آن موج می زند و خشونتی که در فیلم دیده می شود از دنیای خشن مردان می آید.قیدی در دسته دختران چند قدم جلوتر آمده و حالا زنانش در خط مقدم جبهه دسته ای تشکیل داده و مشغول جنگ با دشمن متجاوز هستند.داستان درباره حماسه آزادی خرمشهر است. حماسه خودجوشی که مردم قهرمان اصلی آن هستند. زنهای فیلم بجای اینکه مانند دیگر زنان پشت جبهه بروند کمر همت می بندند و به کمک رزمندگان خط مقدم می شتابند.قیدی با هوشمندی از صحنه های رقت انگیر و اشک درآور پرهیز می کند و با اینکه مستقیم و بی واسطه زشتی ها و خشونت جنگ را تصویر می کند اما اجازه نمی دهداحساسات تماشاگر جلوی عقل دوراندیش اش را بگیرد.نشان می دهد اما شعار نمی دهد.قیدی نشان داد در کارگردانی و هدایت صحنه های پر جمعیت توانایی خاصی دارد.این همه آدم با حجم انفجارات فراوان در دل داستانی که باید از دل جنگ و خون نوید بخش عشق و زندگی باشد کار ساده ای نیست و قیدی نشان داد فیلمساز لحظات سخت است.دسته دختران نگاه زنانه به جنگ دارد و داستان هایی را روایت می کند که با داستان های دنیای مردان تفاوت زیادی دارد. سینما اختراع مردان است اما زنان هم در آن می توانند فیلم خودشان را بسازند و این جادوی سینماست.پانته ها پناهی ها در فیلم بازی درخشانی دارد.فیلمبرداری و جلوه های بصری مثال زدنی است.دسته دختران نگاه یک زن است به دنیای خشن جنگ.لطافت های زنانه که نشانه هایی از عشق را در لحظات سخت و جانفرسا به تصویر می کشد.

شب طلایی

فیلم شب طلایی

شب طلایی|

اینکه پسر جا پای پدر بگذارد امر بعیدی نیست آن هم در سرزمینی که یکی از ارزش های معنوی اش این شعر است:پسر کو ندارد نشان از پدر/تو بیگانه خوانش نخوانش پسر.شب طلایی همان آژانس شیشه ای است در حال و هوایی دیگر.لوکیشن و مناسبات فیلم و نحوه نگاه فیلمساز پسر با پدر زمین تا آسمان فرق دارد.پدر روزنه ای باز می گذارد که تماشاگرش نفس بکشد اما پسر همه منفذها را می بندد.اتمسفری که فیلم خلق می کند سمی است چرا که هیچ کدام از آدم های فیلم در تماشاگر حس خوبی بوجود نمی آورد.همذات پنداری در فیلم به صفر می رسد.همه دست در جیب همدیگر دارند و برای بدست آوردن منافع خود دست به هر کاری می زنند.حتی پیرزن فیلم در قامت زنی دنیادیده ظاهر نمی شود.ملقمه ای از گیجی و عدم ثبات است به طوری که شمایل مادر را نمی توان از حرکاتش دریافت کرد.برگ برنده فیلمساز اما نحوه روایت داستان است.او خانواده ای خلق می کند با روابط پیچیده و تا حدودی غیر قابل باور.اینکه خانواده ای دائم در حال رکب زدن به همدیگر هستند نشان از خانواده ای عجیب و در عین حال بی رحم دارد.فیلمساز در هر لحظه تعلیق ایجاد می کند و در انتها داستان را به نقطه اوج می برد تا به نتیجه ای که می خواهد تماشاگر را برساند.اما در انتها سوالی که برای مخاطب پیش می آید این است: آیا اجتماع ما همین است که در فیلم نشان داده می شود؟یعنی هیچ آدم خوبی در خانواده ایرانی وجود ندارد؟شب طلایی جامعه ای با روابط خطرناک تصویر می کند که در نهایت به فاجعه انسانی ختم می شود.در این میان خطاکار تنها کسی است که از این آشفه بازار سود می برد و بقیه خسران و ضرر نصیب شان می شود.دکترین فیلمساز بر نقصان تاکید دارد گویی هیچ امیدی برای رهایی از این وضعیت وجود ندارد.هر چند این هم نقطه نظری است برای خودش اما لزوما درست نیست.
پ.ن:شب شیشه ای و آژانس طلایی اسامی بودند که بعد از دیدن فیلم در ذهنم شکل گرفت.بازی با اسم دو فیلم آژانش شیشه ای و شب طلایی.اینکه پسری شیفته کار پدرش شود قابل درک است اما باید فیلم خودش را بسازد جدا از محبوبیت و توان مالی پدر.

علف زار

علف زار

علف زار|

علفزار نخستین تجربه کارگردانی کاظم دانشی شروعی نفس گیر دارد.چند مامور در حال دستگیری اراذل و اوباش هستند که یکی از آنها تیر هوایی شلیک می کند و در نتیجه به بچه ای که در پشت بام خانه ای که در حال تماشاست اصابت می کند و در دم کشته می شود.پژمان جمشیدی که حالا بخاطر تعداد فیلم ها و تاترهایی که بازی کرده می توان بازیگری نامید که در دوران نوجوانی در فوتبال حرفه ای بازی می کرد در نقش آفرینی متفاوت بازرسی را جان می بخشد که وجدان کاری بیش از هر چیز دیگری در زندگی اش مهم است.حتی در مواجهه با زن و بچه مریض اش که در فیلم تنها اشاره ای گذرا به آن می شود و یکی از اشکالات فیلم هم همین است.فیلم رابطه ای را به تصویر می کشد که اگر چه از معضلات کشور است اما به قدری در این سال ها استفاده و نقد شده که حرف زدن در باره اش حوصله سربر است:پوشاندن خلاف فرزندان صاحبان قدرت توسط پدران و صاحب نفوذان.سوژه به نبوبه خود حساس و چالش بر انگیز است اما طرح آن در فضاهای مجازی و به شیوه های مختلف باعث شده جذبه اولیه خود را از دست بدهد. در فیلم دو داستان همزمان پیش می رود.اول ماجرای باغی که عده ای آن را اجاره کرده اند و بعد از نوشیدن مشروب و شنا در استخر مختلط توسط چهار برادر اوباش خفت می شوند.از قضا مهمان های باغ خانواده فرماندار شهر هستند و او بعد از شنیدن ماجرا به سیستم قضایی فشار می آورد تا پرونده را مختومه کنند اما غافل از اینکه بازپرس پرونده مردی سخت گیر و تابع قانون است.فیلم شرح ماجرای سرسختی بازپرس است که تحت هیچ شرایطی نه تنها به زانو در نمی آید بلکه به زنی از مهمان ها توصیه می کند از شکایت خودش صرفه نظر نکند.داستان دوم حکابت زن و مرد معتادی است که برای گرفتن شناسنامه بچه خود به بازرس مراجعه می کنند.ماجرایی که هیچ وقت با داستان اول و زندگی شخصی بازرس تداخل ندارد.بازی ها بخصوص پژمان جمشیدی و سارا بهرامی استاندارد است.کارگردانی صحنه های شلوغ خوب از آب درآمده است.با اینکه در فیلم تعدد لوکیشن وجود ندارد اما تماشاگر خسته نمی شود.فیلمبرداری خوب از کار در آمده و در مجموع علفزار را به فیلمی دیدنی تبدیل کرده است.

برف آخر

برف آخر

برف آخر|

برف آخر دومین ساخته امیر حسین عسگری پر از لحظات پر برف است.آدم را یاد ورزش اسکی می اندازد و چشم اندازهایش پیست های اسکی را به یاد می آورد.امین حیایی ستاره فیلم است با چهره ای خسته و نا امید که بعد از دیدن زن جوان محیط بان و ارتباطش با او از پیله تنهایی بیرون می آید و می فهمد که از صدای سخن عشق هیچ حرف و حدیثی بهتر و شیرین تر در این گنبد دوار نیست.دامپزشک فیلم که در حادثه نجات دام ها بدنش سوخته حالا به اهالی کمک می کند.حیوانات بیمار را مداوا می کند و در زایمان به گاوها کمک می کند تا گوساله اشان را به سلامت بدنیا بیاورند.به آنها واکسن می زند که از بیماری تلف نشوند.اما در جایی هم که شانسی برای زنده ماندن نیست دستور ذبح شان را می دهد.خلیل دوست صمیمی او دخترش در میان برف ها گم شده اما اهالی ساز دیگری کوک کرده اند.آنها معتقدند که دختر فرار کرده و حالا خلیل دارد برایشان فیلم بازی می کند.زن محیط بان اما از جنس دیگری است.از جنس عشق است.از جنس زندگی.او همان کسی است که شعله های عشق را در دامپزشک فیلم شعله ور می کند و در نتیجه باعث می شود با انگیزه بیشتری به زندگی ادامه دهد.او بین زن که حامی محیط زیست است و خلیل که ضد آن است در نوسان است اما به طرف زن کشیده می شود و گرگی زخمی که آورده را مداوا می کند.برف آخر حکایت زندگی در شرایط سخت است.سخت هم از منظر مبارزه با طبیعت سرکش و سرد و هم شرایط بی عشقی.اما نسیم زندگی می وزد و قهرمان فیلم را از پیله تنهایی بیرون می آورد و بدنبال عشق و عطر زندگی راهی کوهستان پر برف می شود.مانند اینمن قهرمان فیلم کوهستان سرد که با تجربه ای مشابه روبرو می شود.امین حیایی متفاوت است که اگر دیده شود شانس برنده شدن بازیگر نقش اول جشنواره را دارد.مجید صالحی مثل همیشه شیرین است حتی حالا که مردی با تمام صفات مردانه و برآمده از سنت مردسالارانه و تا حدی بدوی است.لادن مستوفی جاافتاده است.نه زیاد است نه کم.به اندازه است.می آید شعله های طراوت را در دکتر روشن می کند و می رود.برف آخرهمه چیزش اندازه است.کادر بندی و تصاویر درخشانی دارد که حاصل هنر فیلمبردار خوب و کاربلدش است و از همه مهمتر گارگردانی که همه چیز را مرتب و درست در جایگاه خود قرار داده است.

ملاقات خصوصی

ملاقات خصوصی

ملاقات خصوصی|

ملاقات خصوصی ساخته امید شمس تا اینجا از پدیده های جشنواره چهلم است.فیلمی که داستانش را به دور هر گونه پیچیدگی من در آوردی تعریف می کند.البته این به آن معنی نیست که فیلم فاقد پیچیدگی های لازم است.بر عکس فیلم پیچیدگی های لازم برای کنجکاو کردن تماشاگر را دارد.شمس در اولین فیلم بلند خود ادای دین کرده به روزگاری که در آن زیسته و مردمی که با آنها بزرگ شده.خودش می گوید از کارگری و بچه کار به ساخت فیلم رسیده.حالا در اولین و یکی از بهترین فیلم های جشنواره قهرمانانش را از میان همین مردم برگزیده و داستان زندگی آنها را برای ساخت فیلم انتخاب کرده است.داستانی که با زوج هومن شکیبا و پریناز ایزدیار دیدنی تر هم شده و شانس برنده شدن سیمرغ های بازیگری جشنواره برای فیلم را بالا برده است.داستان فیلم درباره مردجوانی است که در زندان به دختر یکی از هم بندی هایش علاقمند می شود.از او خواستگاری می کند و با او ازدواج می کند.اما در لایه زیرین این ماجرا ماجرای دیگری نهفته است.مرد با باند مخوفی همکاری می کند که کارشان کشاندن زنان جوان به زندان و قاچاق مواد مخدر صنعتی است که در زندان چهل برابر بیرون قیمت دارد.زن پایش به ماجرا کشیده می شود و برای خطایی که کرده به زندان محکوم می شود اما مرد از مهلکه جان سالم به در می برد.مرد بعد از آزادی از زندان به محل زندگی دختر می رود.دشتی در حومه شهر که پر از گیاهان دارویی است و دختر کارش چید ن و تهیه داروهای گیاهی از آنهاست.مرد که حالا دل به عشق زن بسته به دادگاه برمی گردد و به همکاری با زن اعتراف می کند و این در حالی است که محکومیت زن با این اعتراف کمتر می شود.آخرین دیالوگ مرد در دادگاه بعد از دیدن زن که حالا دستبند به دست دارد نشان از تلاتمات درونی او دارد:دشت تون رو هم دیدم.انقدرها هم قشنگ نبود.در قسمتی از فیلم نظر مرد در اولین دیدار حضوری با زن در باره ش این طور عنوان می شود:چهره ت از عکست قشنگ تره.دشت با وجود زن زیباست و بدون او هیچ لطفی ندارد.نشان از عمق عشق مرد به زن.مهم ترین خصوصیت فیلم ارائه اطلاعات داستان و شخصیت ها به تدریج و در مواقع لزوم است.فیلم همه چیز را به موقع و در زمان و مکان درست خود روایت می کند.شخصیت ها خودشان را به تدریج معرفی می کنند و در هر قسمت فیلم شاهد روشن شدن ابعاد مختلف آنها هستیم.فیلم فقر را چرک و کثیف معرفی نمی کند.آدم های فیلم اگرچه فقیر هستند اما ذاتا نانجیب نیستند.بلکه بر عکس برای حفظ شرافت خود می جنگند.ملاقات خصوصی کمی زیادی دارد و با کم شدن بعضی از صحنه ها ریتم بهتری هم پیدا خواهد کرد و حس خوبی به تماشاگرش خواهد داد.

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://darolfunun.com/?p=14560
اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوکپینترستلینکدین

نظرات

0 نظر در مورد محمد مهدی تدین : جشنواره فجر تنها دلخوشی سینما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.