آموزشگاه عکاسی دارالفنون

نگاهی بر سریال خانه پوشالی

نویسنده : اسماعیل فلاحپور آموزش کارگردانی با اعطای مدرک معتبر مرکز آموزشهای هنری سینمایی دارالفنون

مقاله ای که مشاهده می فرمائید “نگاهی بر سریال خانه پوشالی“به قلم اسماعیل فلاح پور،کارگردان،مولف ،محقق ومدرس سینما نگارش شده است.
استاداسماعیل فلاحپور مدرس رشته کارگردانی آموزشگاه سینمایی دارالفنون از کارگردانان برجسته کشور می باشند.

 

” نگاهی بر سریال خانه پوشالی “

 

مشخصات سریال:

محصول شبکه نتفلیکس

سال پخش: اول فوریه ۲۰۱۳

تهیه کننده مولف: بو ویلیمن

 

نویسندگان: بو ویلیمن، اندرو دیویس، کیت بارنو و…

بازیگران اصلی: کوین اسپیسی، رابین رایت، مایکل کلی، کیت مارا، کوری استول و…

کارگردان قسمت اول و دوم: دیوید فینچر

پرکارترین کارگردانان: جیمز فولی (۱۲ قسمت). رابین رایت (۹ قسمت)

فرانسیس آندروود، نماینده حزب دموکرات کنگره در کمپین انتخابات ریاست جمهوری گرت واکر، نامزد انتخابات، کمک می کند و او را به قدرت می رساند. اما گرت که به او قول وزارت امور خارجه را داده بود تصمیم خود را پس از پیروزی تغییر می دهد و از او می خواهد در پست سابق خود باقی بماند. این تصمیم خشم فرانک را در پی دارد، لذا تصمیم به انتقام می گیرد تا خانه ای که برای گرت واکر از کارت ها ساخته را از هم بپاشاند و خانه ای جدید در مسند قدرت سیاسی برای خود بسازد.خانه پوشالی، تمثیلی از خانه ای بی بنیاد است که توسط کارت های بازی ساخته می شود اما در برابر بادها مقاومت نمی کند و از هم می پاشد. سریال موفق خانه پوشالی براساس سریالی انگلیسی با همین عنوان که در اوایل دهه ۹۰ میلادی از روی رمان مایکل دابز ساخته شده بود، تولید گشت. مایکل دابز که یکی از مشاوران مارگارت تاچر، جان میجر و دیوید کامرون، نخست وزیران پیشین بریتانیا بود کتاب نخست از سه گانه خانه پوشالی را در سال ۱۹۸۹ نوشت. کتاب دوم با عنوان بازی شاه در سال ۱۹۹۲ و کتاب سوم با عنوان حذف نهایی در سال ۱۹۹۴ نوشته شد که شبکه تلویزیونی بی بی سی، مینی سریالی از روی آن ها تولید نمود. اگرچه قصه نسخه امریکایی تفاوت های زیادی با نسخه اصلی دارد، اما عناصر زیادی ازجمله کاراکتر اصلی و شکستن دیوار چهارم، از روی نسخه انگلیسی برداشته شده است. فصل نخست اقتباس امریکایی از این رمان، در سال ۲۰۱۳ توسط شبکه نتفلیکس به نمایش درآمد و مورد توجه منتقدان بسیاری قرار گرفت. پس از پخش فصل نخست، بسیاری از سیاستمداران درباره آن اظهار نظر کردند که نظر دو رئیس جمهور پیشین امریکا در این میان جلب نظر می کند.

«باراک اوباما درباره سریال گفته است: آرزو می کنم واشنگتنِ واقعی بیشتر شبیه خانه پوشالی باشد، ای کاش همه چیز می توانست به همان اندازه بیرحمانه اما تاثیرگذار باشد… همین طور که به کوین اسپیسی نگاه می کردم داشتم با خودم فکر می کردم، این بابا باعث شده کلی کار انجام شود.» کوین اسپیسی در گفتگویی که با نشریه گاتهام داشته اعلام کرد، بیل کلینتون به او گفته: ۹۹ درصد از کاری که در خانه پوشالی انجام می دهی، واقعیست. ۱ درصد باقیمانده ای را هم که به خطا رفته ای آنجاییست که برای مثال هرگز نمی توان یک لایحه آموزشی را در چنین مدت کوتاهی که در سریال نشان داده شده در سنا تصویب کرد. بیل کلینتون نیز در یک برنامه تلویزیونی به شوخی گفت دلش می خواست زمانی که رئیس جمهور بود سریال خانه پوشالی را دیده بود و می دانست چطور باید آدم کشت.» (سینما جهان ۲۴ آبان ۱۳۹۳) نقطه نظرات ارائه شده توسط دو رئیس جمهور پیشین امریکا نشان می دهد که سریال خانه پوشالی تا چه میزان مخاطبان خویش را تحت تاثیر قرار داده است. چنین میزانی از تاثیر سیاسی و اجتماعی یک سریال، نشان از هوشمندی طراحان آن دارد.

«بو ویلیمن، مولف  این مجموعه نمایشی است. او محل وقوع داستان را به واشنگتن دی سی معاصر تغییر داد. ویلیمن که خود از گرایشات سیاسی خاصی برخوردار است پیش از این، فیلمنامه هایی سیاسی نوشته بود که حاصل تجربه شخصی اش از همکاری در کمپین انتخاباتی ریاست جمهوری  هاوارد دین در سال ۲۰۰۴ نشات می گرفت. او از ۲۶ قسمت دو فصل سریال خانه پوشالی، فیلم نامه ۱۷ قسمت آن را خود نوشته و در باقی موارد سرپرست گروه نویسندگان سریال بوده است. وی توانایی ویژه ای در نوشتن دیالوگ های سیاسی تند و تیز دارد که حاصل شناخت او از دنیای لابی گری ها و دستهای پشت پرده دنیای سیاست دارد.» (بو_ویلیمن/fa.wikipedia.org/wiki)

بو ویلیمن بهمراه مدیران شبکه نتفلیکس برای کارگردانی قسمت صفر یا همان پایلوت سریال، از دیوید فینچر، کارگردان پرآوازه نئونوآرهای امریکایی دعوت بعمل می آورد. جالب اینجاست که این اولین سریالی است که فینچر برای تلویزیون کارگردانی کرده است. فینچر به نوعی از تهیه کنندگان مولف سریال نیز بشمار می آید. چرا که در کنار بو ویلیمن ، کوین اسپیسی و اریک راث از تهیه کنندگان اجرایی سریال نیز است.گزارشگر مجله امپایر که چهار روز در بالتیمور  مکان فیلمبرداری دو اپیزود اول سریال به کارگردانی دیوید فینچر حضور داشته، با او در چند نوبت مصاحبه کرده است. فینچر از شروع پروژه و چگونگی کار با دیگر کارگردانان  گروه سخن گفته است.

فینچر می گوید: «جاش دونن به من تلفن کرد و پرسید آیا سریال انگلیسی خانه پوشالی را دیده ای؟ که ندیده بودم اما به دیدنش نشستم و از ایده ساده و جذابش لذت بردم، بخصوص شکستن دیوار چهارم که باعث رابطه خوب مخاطب با شخصیت می شد. مدلی که ساخته شده بود بسیار هوشمندانه بود اما نمی دانستم که چگونه می توان فضا را از پارلمان بریتانیا بیرون کشید و به اتفاقات روز امریکا تبدیل کرد. جاش به من گفت بو ویلیمن قرار است بیاید و تغییراتی در دنیای آن بدهد. ایده های بو ویلیمن بسیار جذاب بود و تمام امریکای امروز را شامل می شد.» بدین گونه فینچر وارد پروژه شده و در کنار ویلیمن قرار می گیرد. تیمی از بهترین کارگردانان سینما برای کارگردانی فصل اول تعیین می شوند. کسانی چون جوئل شوماخر(قسمت های ۵ و ۶)، جیمز فولی(قسمت های ۳ و ۴ و ۹ )، چارلز مک دوگال (قسمت های ۷ و ۸)، کارل فرانکلین (قسمت های ۱۰ و ۱۱)، آلن کولتر (۱۲ و ۱۳)

دیوید فینچر اذعان می دارد واقعا خوش شانس بوده که چنین تیمی را در کنار خود داشته و تجربه کار در سمت اجرایی پروژه  را بدست گرفته است. جالب آنجاست که تدساراندوز(مدیر ارشد محتوایی شبکه نتفلیکس) بیان نموده که در این سریال سعی شده تا تلویزیون خود را با فینچر هماهنگ کند نه فینچر با تلویزیون. این بدان معنی است که تولیدکنندگان  سریال های روز جهان، برای رسیدن به مرزهای جدید اجرایی، پا روی قواعد نیز می گذارند و به آزمونی دشوار تن می دهند. چرا که کار کردن با کارگردانی مولف چون دیدیو فینچر قطعا دشواری های خاص خود را داراست.هر چند سریال موفق خانه پوشالی نشان داد که چقدر این انتخاب درست بود.در مقایسه نسخه بریتانیایی با نسخه امریکایی، تفاوت ساختاری بارزی در رویکرد ها را مشاهده می کنیم. هر چقدر که نسخه بریتانیایی بنا به سنت دیرین شکسپیری، نمایشی از آب درآمده، نسخه امریکایی کاملا سینمایی است. بدیهی است با حضور کارگردانان برجسته ای چون فینچر، فولی، شوماخر و… چنین نتیجه ای دور از انتظار نیست. حتی شگرد کاملا تئاتری شکستن دیوار چهارم نیز نتوانسته خاصیت سینمایی نسخه امریکایی را مخدوش سازد.

تبحر فینچر در طراحی قسمت صفر سریال که بعنوان الگویی ساختاری در اختیار دیگر کارگردانان قرار گرفت به گونه ایست که فضاسازی های سینمایی مبتنی بر تقطیعی (دکوپاژ) پرالتهاب، مونتاژی سریع  و تنش زا به همراه ضرباهنگی سنگین، را در ساختار بصری آن پایه‌ریزی نموده است. شیوه استعاری بیان  فینچر در ابتدای سریال که  برپایه متن فوق العاده بو ویلیمن شکل گرفته ، مثال زدنی است. معرفی فضای حاکم بر اثر و نیز کاراکتر مرکزی به گونه ای مینیمالیستی، بیانگرشیوه قدرتمند سینمایی آن می باشد.در فضایی تاریک، صدای برخورد ماشینی با چیزی به گوش می رسد. چراغ خانه ای روشن می شود. درب منزل گشوده شده و کوین اسپیسی (فرانسیس آندروود)  در نمائی باز از آن خارج شده و تا نمائی بسته به دوربین نزدیک می شود. به راست کادر نظر دوخته به آنسو حرکت می کند. به همراه محافظ خویش به سراغ سگی می رود که از آنِ همسایه است و در برخورد با یک اتوموبیل، در حال جان دادن است. محافظ برای اطلاعِ همسایه به انتهای کادر برمی گردد و ما با نمائی بسته از زاویه پایین، شخصیت اصلی را می شناسیم که رو به لنز (دیوار چهارم) سخن می گوید. در یک دیالوگ معناگرا از دو نوع درد، با مخاطب سخن می گوید. دردی که باعث رشد آدمی می شود و دردی که بیهوده است و او چون با بیهودگی و اتلاف وقت سرسازگاری ندارد، دستانش را به پایین کادر برده و سگِ در حال جان دادن را خفه می کند. هنگامی که همسایه ها سر می رسند او کار خویش را تمام کرده است. به این صورت، معرفی سینمایی فشرده ای از شخصیت مرکزی سریال در شبی تاریک شکل می گیرد. فضایی رعب آور که می تواند بیانگر جامعه  سیاسی امریکا باشد و او بعنوان شخصیتی که در مرکز تصمیم گیری آن قرار گرفته، به نوعی بازتابی است از هر آنچه در پیامد سریال شاهدش می باشیم. بلافاصله در تداوم سریال درمی یابیم که این کاراکتر از اعضای سنای امریکاست و قرار است به زودی پست وزارت امور خارجه را از رئیس جمهور جدید تحویل بگیرد. حتی پیش از سکانس درخشان آغازین، با فضاسازی بکار رفته در تیتراژ سریال، با ماهیت آن آشنا می شویم. نماهایی از زیبایی، روشنایی و ابهت کنگره که به تدریج و بهمراهی موسیقی زیبای اثر به فضاهایی چرک از زباله ها و خیابان های آلوده می رسند. می توان گفت چنین شیوه مدرنی از قصه گویی که با ریتمی شتابنده اطلاعات داستان را بدون فوت وقت، با تماشاگر در میان می گذارد، او را مجذوب می گرداند.از طریق شگرد ساختاری شکستن دیوار چهارم، نویسنده و کارگردان به دو رویکرد اشاره می کنند. نخست آنکه بواسطه سخن گویی مستقیم شخصیت اصلی با دوربین (مخاطب)، نوعی فاصله گذاری ظریف صورت  می گیرد. به گونه ای که تماشاگر به جای غرق شدن در قصه جذاب پیش رو، به آن، بعنوان نمایشی پلید از سیاهی دنیای پشت پرده سیاست امریکا می اندیشد و با اشارات کوین اسپیسی برای لحظاتی، از حالت عاطفی خارج شده و چون   بیگانه ای به این فضای سیاه نظر می دوزد. از سوی دیگر توسط همین شگرد، معرفی سرراست، صریح و بی پرده ای از وجوه پنهان قصه برای مخاطب آشکار می شود. لذا اگرچه این شگرد دارای ریسک بزرگی است (چرا که احتمال خروج مخاطب را از فضای عاطفی قصه بهمراه دارد) اما این بار با موفقیت توانسته مخاطب را بیشتر از پیش به عمق قصه و لایه های پنهان آن وارد نموده و وی را بیشتر درگیر نماید. بلافاصله پس از سکانس آغازین، سه شاخه اصلی داستان معرفی می شود. ابتدا فضای کاری شخصیت اصلی، سپس ورود به فضای داخلی زندگی او و معرفی همسرش که شخصیتی بسیار تاثیر گذار و جذاب است و در انتها، فضای روزنامه واشنگتن هرالد و معرفی شخصیت خبرنگاری که کمی بعد از طریق فرانسیس آندروود به افشاگری هایی علیه دولت دست می زند. پیشبرد موازی قصه های جداگانه ای که در آمیختگی با یکدیگر درام اصلی را شکل می دهند و فرم کارگردانی فینچر، ما را به یاد آثار سیاسی- ژورنالیستی موفق سینما همچون «همه مردان رئیس جمهور» فیلمی از آلن جی پاکولا می اندازد که یادآور یکی دیگر از رسوایی های کاخ سفید است که معروف به «ماجرای واترگیت» در زمان ریاست جمهوری نیکسون بود. شیوه بیان ژورنالیستی فینچر حاصل ریتم شتابنده و ملتهب فضای کاری خبرنگاران و ژورنالیست های روزنامه های پرتیراژ امریکایی است. به گونه ای که اطلاعات به سرعت بر سر تماشاگر آوار شده و وی را بدنبال خویش  می کشاند. برخلاف بسیاری از فرم های روائی متعارف تلویزیونی، فینچر در غالب صحنه ها از دکوپاژ تک دوربینه بهره می برد. بازی درخشان دو بازیگر اصلی سریال، کوین اسپیسی و رابین رایت، ما را با گونه دیگری از مناسبات اخلاقی و عاطفی چنین افرادی آشنا می کند. روابطی سرد و آهنین ناشی از فضای سیاسی موجود در قصه، که علی رغم جذب مخاطب، وی را دچار دلهره و نگرانی نیز می کند. اینکه اخلاقیات سیاسی تا چه اندازه بر مبنای دستیابی به قدرت و نه هیچ چیز دیگر معنا می یابند. کارگردانی قوی و تاثیرگذار فینچر، داستان چند لایه خانه پوشالی را به حدی جذاب روایت می کند که پخش قسمت صفر سریال با تحسین و استقبال گسترده منتقدان و تماشاگران روبه رو گشته و تداوم تولید سریال را تضمین می نماید. می توان گفت یکی از وجوه بارز در سریال خانه پوشالی، کارگردانی های قدرتمند روایتگران آن است.  نمونه خوبی از روایتگری امریکایی در آمیزش با فاصله گذاری اروپایی را در فرم بیانی خانه پوشالی مشاهده می کنیم. انتخاب بو ویلیمن و دیوید فینچر بعنوان تهیه کنندگان اجرایی خانه پوشالی از سوی مدیران شبکه نتفلیکس، نشان از درایت ایشان دارد. گزینش نویسنده ای امتحان پس داده در ژانر سیاسی و ژورنالیستی و نیز کارگردانی که تبحری ویژه در فضاسازی های نوآر و تعلیقی دارد، خانه پوشالی را بعنوان الگویی متفاوت در ژانر سیاسی- تعلیقی مجموعه های نمایشی تلویزیونی مطرح نمود. منتقدان، نقد های مثبتی درباره خانه پوشالی نوشتند که امتیاز قابل توجه ۷۶ از ۱۰۰ را در سایت متاکریتیک بدست آورد که موفقیتی چشمگیر بود.

 

اسماعیل فلاح پور

مرکز آموزشهای هنری و سینمایی دارالفنون

۰ پاسخ در "نگاهی بر سریال خانه پوشالی"

ارسال یک پیغام

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

X