آموزشگاه عکاسی دارالفنون

تهیه ­کننده تلویزیونی مولف

نویسنده: اسماعیل فلاح پور آموزش کارگردانی با اعطای مدرک معتبر مرکز آموزشهای هنری سینمایی دارالفنون

مقاله ای که مشاهده می فرمائید ” تهیه ­کننده تلویزیونی مولف “به قلم اسماعیل فلاح پور،کارگردان،مولف ،محقق ومدرس سینما نگارش شده است.
استاداسماعیل فلاحپور مدرس رشته کارگردانی آموزشگاه سینمایی دارالفنون از کارگردانان برجسته کشور می باشند.

 

 ” تهیه ­کننده تلویزیونی مولف ”

همچنان که کارگردان از ویژگی هایی منحصربفرد برخوردار است که نگاه جزءنگر و فردگرایی وی را شکل می­دهد، تهیه کننده مولف نیز نیاز به خصوصیاتی منحصربفرد دارد که در نقطه مقابل کارگردان و نویسنده، بتواند  پیوستگی ساختاری و مضمونی سریال را حفظ کرده وتاثیری قاطع بر کلیت مجموعه اعمال نماید، چرا که وحدت بخشیِ اجزا ی متغیر، از کارکردهای اصلی تهیه کننده به شمار می آید. تهیه کننده با شناخت و تحلیل درستی که از افکار عمومی و راههای نفوذ به آن یافته، درراستای جذب مخاطب عام و اقناع او موفق تر عمل می کند. شناخت افکار عمومی، تهیه کننده را قادر می سازد تا در تحقق سیاست های استراتژیک مطلوبِ شبکه های جهانی، عنصری کارآمد باشد.

«امروزه تهیه کننده تلویزیونی باید با شناخت مخاطب بداند علائم،اشارات و بطور کلی، آنچه احساسات مختلف را در مخاطبان ایجاد می کند،کدامند. مخاطب شناسی برای تهیه کننده ی تلویزیونی، مهمترین اصل است. تهیه کننده تا مخاطب خود را به خوبی نشناسد، نمی تواند پیام موثری برای او بسازد. هر برنامه تلویزیونی باید یک هدف اصلی داشته باشد.» (پاسدار ۱۳۸۹،ص۷۷) هر تمدنی در پی گسترش اَشکال فرهنگی مطلوب خویش است و با فرهنگ سازی رسانه ای، سعی در متحقق ساختن آن نزد جامعه دارد. توده مردم به شکلی فراگیر تحت تاثیر عظیم رسانه ها قرار دارند. شیوه های مدرن و علمی تاثیرگذاری بر ناخودآگاه مخاطبمی توانند با ایجاد جاذبه و کششی هیپنوتیک، مخاطب را به سمت مطلوب خویش متمایل نمایند. در حقیقت شکل مطلوبِ سیاسی و فرهنگی مردم در جامعه، توسط اتاق های فکر راهبران رسانه طراحی می گردد. اینکه به چه چیزهایی بیندیشند و چه شیوه ای را برای زندگی و تربیت نسل بعد برگزینند، همگی برآیندی از سیاست های روانشناسانه و جامعه شناسانه اربابان رسانه های جمعی است.

میل ذاتی و دیرپای بشر به شنیدن قصه، عنصر اصلی جاذبه در همه گونه شیوه های روایتگری است. از شروع قرن بیستم و با ظهور سینما، داستان گویی تصویری سلطه ای شگرف بر اذهان ناخودآگاه جامعه پیدا نمود. مخاطب از طریق شخصیت های اصلی قصه  و عنصر همذات پنداری و خود انگاری با قهرمانان، در راه و روش آن ها سهیم می شود و ذهنیت خود را منطبق می کند. حتی نوع گویش و پوشش مخاطب از قهرمانان فیلم ها و سریال ها الگو می پذیرد. قصه ها چونان مواد مخدر، ناخودآگاه مخاطب را متاثر می سازند و بدین سان است که سلطه بر افکار عمومی توسط رسانه ها انجام می پذیرد. تهیه کنندگان عصر مدرن تلویزیون و شبکه های اینترنتی با در اختیار داشتن نتایج و اهداف به دست آمده از اتاق های فکر استراتژیکِ صاحبان پرقدرت رسانه ها، به گونه ای تزریقی، اهداف آشکار و پنهان مطلوب را در فضای کلی اثر و جهت گیری های سیاسی و اخلاقی آن قرار می دهند. تنوع چشمگیر قصه ها و فضاها، مخاطب را در خود غرق می کند و بمباران داده های روانشناسانه بر ناخودآگاه وی مسلط می شوند. بدیهی است این تسلط بر نسل نوپا و جوان جامعه که از بیشترین مصرف کنندگان سریال های نمایشی محسوب می شوند، کارآمد تر است.

در بسیاری از فیلم ها و سریال های تاریخی شاهد کج روی هایی در بازگویی واقعیت تاریخ معاصر هستیم، نمونه بارز آن فیلم قوی و تاثیرگذارِ استیون اسپیلبرگ، نجات سرباز رایان است که بطور کامل تاریخ معاصر را واژگونه به تصویر می کشد و حمله سربازان امریکایی به نرماندی را موجه و قهرمانانه به نمایش در می آورد. «تهیه کنندگان فیلم های سینمایی و مجموعه های نمایشی، عنصری استراتژیک در گستره رسانه های جمعی به شمار می آیند.»(Casey,2002,P71)

بخش جذاب وسحرآمیز ایده و قصه از سوی نویسندگان خلاق، باوراندن قصه ها و فضاها در ذهن ناخودآگاه مخاطب، از سوی کارگردانان و تولید یکپارچه و تماتیک سریال، توسط تهیه کنندگان تلویزیونی مولف صورت می پذیرد. لذا مجموعه­ های نمایشی علی­رغم کارکرد اقتصادی گسترده و کارآفرینی در حوزه متخصصان، از استراتژی های رسانه ای مهمی نیز برخوردارند و این مهم بیشتر از همه بر دوش تهیه کنندگان مولف تلویزیونی قرار دارد. کسب مخاطب بیشتر برای ایشان به منزله تاثیر فراگیرتر بر ذهن و روان مردم در جوامعِ هدف است.شاید به نوعی بتوان اینگونه اذعان داشت که ضلع سوم مثلث تهیه کننده تلویزیونیمولف ،متمایل به کل نگری و اهداف استراتژیک است و بیشترین مسئولیت رسانه ای را برعهده دارد.

یکی از وجوه روانشناسانه شخصیت تهیه کننده مولف، خاصیت جمع گرایی اوست. در بحث سیستم های تولیدی، به مجموعه عناصر دست اندرکار تولید یک پدیده، بعنوان یک ارگانیسم می نگریم. اغلب عناصر متشکله این ارگانیسم به دلیل ماهیت کارکرد خویش، نیازمند نگرشی جزء نگر هستند. مثلا نویسندگان و یا کارگردانان، از آن رو که بر کلیت مجموعه نمایشی، احاطه ندارند قاعدتا نمی توانند کل نگر باشند. در یک مجموعه نمایشی گاه تا پانزده نویسنده در اپیزودهای گوناگون مشغول به کار هستند، همچنان که همین تعداد و یا بیشتر نیز بعنوان کارگردان حضور دارند. لذا هر کدام از ایشان در حیطه اختیارات محدود خویش، مسئول بوده و به جزئیات همان بخش های  محوله می پردازند. اساساً خلاقیت نویسنده و کارگردان در جزئی نگری او نهفته است اما اگر نگاهی کل نگر بر مجموعه حاکم نباشد، قطعا با آشفتگی و عدم پیوستگی تماتیک مواجه خواهیم شد.(Casey,2002,p62)

اگر عده‌ای از مردم را جمع کنید که نیمی از آن‌ها تنها هیدروژن را بشناسند و نیمی دیگر صرفاً اکسیژن‌شناس باشند و به این دو گروه، آب را نشان دهید، بدون شک از تشخیص آن عاجز خواهند بود. زیرا آب نه اکسیژن است و نه هیدروژن؛ بلکه چیزی متفاوت است. به زبان دیگر، کل‌ها، ویژگی‌هایی دارند که اجزا فاقد آن‌ هستند. غلبه جزء‌نگری بر جامعه علمی و کارشناسی، یا آن‌چه که به زبان فلسفی‌، تقلیل‌گرایی نامیده می‌شود، ریشه در جهان‌بینی علمی غرب دارد. این جهان‌بینی، هر کل را به مثابه “جمع جبری اجزای آن” تعریف می‌کند و بر این باور است که راه شناخت کل از شناخت اجزای آن می‌گذرد. در حالیکه کل به عنوان یک سنتز نهایی دارای خواص و ماهیتی ورای اجزا است . لذا تهیه کننده در مقامی است که کل ارگانیسم پیچیده ایده تا اجرا را با کل نگری خویش به وحدت و انسجام می رساند. از دیگر سو، خصلت کل نگری وی باعث پیوند دهندگی عناصر مجزا می شود. تهیه کننده به جمیع عوامل، چونان یک کل بهم پیوسته می نگرد و درگیرِ جزئیات اجرایی نمی شود. جمع گرایی در برابر فردگرایی و کل نگری در برابر جزء نگری از ویژگی های روانشناسانه تهیه کننده در مقام مولف تلویزیونی می باشد.

تهیه کننده مولف در مقام خالق مجموعه های نمایشی، بنابر عملکرد رهبر گونه خویش، نیاز به قدرتی کاریزماتیک دارد. او باید بتواند جمیع عوامل حرفه ای و مدعی مجموعه را تحت رهبریت خویش در آورد، به گونه ای که نگاه او را پذیرفته و اجرا کنند.

« بطور معمول در  جریان تولید هر محصولی که عوامل متعددی در آن نقش دارند (تولیدات گروهی)، یک نفر هست که باید بیشترین تاثیر را بر بقیه داشته باشد، کسی که دارای خاصیت کاریزماتیک  بیشتری است.»( Butler,2002,P146)

برای ایجاد انسجام، نیاز به رهبریت مجموعه بشدت احساس میشود. در سینما این قدرت بیشتر از آن کارگردان است و در تلویزیون از آن تهیه کننده، چرا که اوست که روند کلی پروژه را هدایت کرده وپیوستگی مضمونی و ساختاری را حفظ می نماید. در حقیقت نگاه مسلط بر تمامیت پروژه از آن اوست. در بسیاری از سریال ها چه در داخل و چه خارج، به دلیل عدم مرکزیت هسته اصلی در تصمیم گیری ها، تشتّت را در وجوه گوناگون آن بوضوح مشاهده می کنیم. اگر تصمیم گیری های اصلی، چند پاره و فاقد انسجام تماتیک باشند این حالت بوجود می آید. پیشنهادات مختلفی که گاه می توانند در عین جذابیت ظاهری،  کلیت اثر را دچار آشفتگی مضمونی ویا ساختاری نمایند. حتی در اتاق فکر مجموعه ها نیز، همه جرقه های خلاقه بایستی حول محور یک ایده منسجم و مرکزی شکل بگیرند و اگر خالق مجموعه توانایی رهبری ایده ها را نداشته باشد امکان چنین بحرانی خواهد بود . لذا ویژگی کاریزماتیک مولف،  قویاً مورد نیاز اوست.

ماکس وبر جامعه شناس شهیر آلمانی، تعریفی چنین از کاریزما ارائه نموده است:

«رهبریِ کاریزماتیک یا رهبریِ مبتنی‌برجاذبه استثنایی، به‌گونه‌ای از رهبری گفته می‌شود که دارای قدرت و توانایی الهام‌بخشی به پیروان باشد و این در حالی است که توانایی‌ها، صرفاً از نیروی شخصیت و تعهد فرد سرچشمه گرفته باشد.» (کاریزما fa.wikipedia.org/wiki/)

کاریزما، تواناییِ مسحور کردن و تحت تأثیر قرار دادن دیگران است، حاصلِ ارتباطات عالی و مهارت‌های میان‌فردی که می‌توان آنها را آموخت و بهبود بخشید،ویژگیهایی از جمله: با دقت به نظرات دیگران گوش سپردن، واضح و رسا بیان نمودن مطلب، هوشمندانه تصمیم گرفتن و ارتباط چشمی با سایرین برقرار کردن، به فرد کاریزماتیک نسبت داده میشوند. از آنجا که در مراحل متعدد و پیچیده تولید یک سریال طولانی مدت، برای حفظ پیوستگی های تماتیک و ساختاری در متن و اجرا، نیاز مبرم به وحدت بخشی اجزاء حس می گردد، حضور مولفی که بتواند با اقتدار و در عین حال مدبّرانه، رای نهایی را صادر کند الزامی است. شاید اگر بخواهیم ضرورت وجود تهیه کننده مولف تلویزیونی  را در یک کلام بر شماریم، میتوانیم به عنصر وحدت بخشی او اشاره کنیم. اینکه همه دست اندرکاران یک سریال با عوامل متعدد و گاه با نفوذش (اعم از نویسندگان،کارگردانان،بازیگران و فیلمبرداران) همگی در جهت یک ایده و مضمونِ هدفمند، همفکری و عمل نمایند، مهمترین وجه پیوستگی ساختاری و نیز ضامن یکپارچگی محصول نهایی است. اهدافی چون جلوگیری از اتلاف وقت و هزینه و نیز به ثمر رسیدن همه زحمات وسرمایه ها، همچنین دست یابی به توفیق نزد مخاطب، می تواند از برآیند چنین رویکرد هدف مندی باشند. اما هیچ ارگانیسمی بدون رهبریت متمرکز، قادر به انجام چنین عملکردی نخواهد بود. اساساً می توان گفت که مدیریت بدون کاریزما چندان پایدار نخواهد بود. معمولا در اتاق های فکر سریال های بزرگ، افراد صاحب نظر وبا سابقه ای حضور دارند که هر کدام می توانند بطور مستقل در حیطه کاری خویش تاثیرگذار و موفق باشند. در حالیکه به وحدت کشاندن تمام این افراد حول یک محور توسط لیدر اتاق فکر، کار چندان سهلی نیست و این افراد ذاتا تمایل دارند تا اراده قوی خویش را حاکم گردانند. اینجاست که رهبر مجموعه می باید با نفوذ کاریزماتیک خویش، علیرغم جلب نظر و اعتماد چنین افرادی، بهترین کارایی را از ایده های خلاقانه این افراد در جهت نگاه مطلوب خود حاصل کند. در حقیقت فقدان چنین اقتداری قطعاً به آشفتگی می انجامد چونان که در پاره ای از موارد، فرد دیگری به غیر از مولف اصلی پروژه به دلیل نفوذ خود، رهبریت را بر عهده می­گیرد و ایده های خویش را گسترش می دهد که در این حالت نیز روند کار از دست مولف اصلی خارج شده و انسجام کلی از دست خواهد رفت چرا که نگاه واحد و پایدار اوست که می باید تا انتهای مجموعه در همه موارد و تصمیم گیری ها اعمال گردد. بی تردید یکی از شاخصه های انتخاب تهیه کننده مولف از سوی شبکه ها، شخصیت کاریزماتیک اوست. بدون وجود چنین خاصیتی، رسیدن به نتیجه ای یکپارچه و هدفمند انتظاری بیهوده است.

 

اسماعیل فلاح پور

مرکز آموزشهای هنری سینمایی دارالفنون

 

 

۰ پاسخ در "تهیه ­کننده تلویزیونی مولف"

ارسال یک پیغام

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

X