مقاله ای که مشاهده می فرمائید ” نگاهی به نمایش خانه سربی “به قلم سعید محبی ، منتقد تئاتر ،مولف ،محقق و مدرس سینما ,  نگارش شده است.

 

نگاهی به نمایش خانه سربی

سوال های بی جواب یک نمایش

 

نمایش هایی که امروزه در صحنه های تئاتر به روی صحنه می روند، چند دسته اند. دسته یی که بر دل می نشینند و حداقل استانداردهای نمایشی را رعایت کرده‌اند که در نتیجه از طرف تماشاگران، منتقدان و هنرمندان مورد استقبال قرار می گیرند. این آثار تکلیف خود را با تماشاگر معلوم کرده و تماشاگر هم احساسی متقابل با کار دارد. دسته دیگر آثار متوسطی هستند که برای پر شدن سالن‌های نمایش به صحنه می روند. به شدت خنثی و دچار روزمره گی زندگی تئاتری هستند. آثار کم جانی که باری به فضیلت هنر نمایش اضافه نمی کنند. نه تجربه زیباشناسی دارند و نه برگ برنده یی برای نویسنده و کارگردان نمایش به حساب می آیند. دسته سوم آثاری هستند که تماشایشان کار ساده یی نیست. رشد این آثار در روزگار کنونی به طرز اعجاب آوری زیاد شده به طوری که بیش از نیمی از تولیدات نمایشی صحنه ها را چنین آثاری تشکیل می دهند. مشخصه بارز این آثار پس زده گی تماشاگر عادی و دلزده گی هنرمندان و علاقمندان به هنر تئاتر است.

اینکه بعضی ها دوست دارند لقمه را از پس گردن خود به دهان بگذارند را نمی فهمم. وقتی می شود به راحتی حرف زد چرا پیچیدگی الکی؟ چرا زبان نافهم؟ چرا موضوع بغرنج؟ کدامیک از شاهکارهای کلاسیک و یا مدرن چنین هستند. آنتیگونه؟ هملت؟ در انتظار گودو؟ حقیقت این است که جریانی موسوم به اجرای نمایش های آوانگارد در طی سالهای اخیر به قدری در صحنه های نمایش کشور زیاد شده که محوریت تئاتر را تحت تاثیر قرار داده است. البته در همین میان هم آثاری هستند که درست و فنی کار شده و مناسبات اجرا را بخوبی رعایت می کنند. علاقه نویسندگان و کارگردانان نسل جدید به این شیوه اجرایی در کنار عدم اطلاع درست و دقیق از اصول اجرای این گونه آثار منجر به تولید نمایش هایی شده که کمترین قدرت جذب مخاطب را دارند. هنرمندان استخوان دار تئاتر هیچگاه با این کیفیت به سراغ متونی با این مشخصات نمی روند. این نمایش ها بجای روایت روان و درست فضاهای ذهنی نویسنده و کارگردان، چنان فضاهای مالیخولیایی پدید می آورند که تنها موجب پریشان حالی تماشاگر می شود. در نتیجه ارتباط درستی بین ایده های نمایشی و ذهنیت تماشاگر پدید نمی آید و در نهایت در صحنه ذهنیتی کاملاً انتزاعی را شاهد هستیم که هیچ مرجع ارجاع ندارد و تجربه کاملاً شخصی نویسنده و کارگردان است که به طبع ارزش هنری چندانی هم ندارد.

تماشای خانه سربی کار ساده یی نیست چرا که بقدری شخصی و انتزاعی است که درک آن بسیار مشکل است. اینکه نمایشی که اصلاً جای اجرایش در سالن اصلی تئاتر شهر نیست در این مکان اجرا می شود، مقوله یی است که باید مورد نظر قرار گیرد. نمایش حتی در بازی گیری از بازیگران خود خلاقانه عمل نمی کند و عناصری کاملاً تکراری و نخ  نما شده مانند بازی های روانی بابک حمیدیان و فیزیک دفرمه و صدای دورگه سیامک صفری را که در آثار دیگر نمایشی و تصویری به وفور دیده شده را بدون هیچ خلاقیتی در کنار هم قرار می دهد ،بدون توجه به نتیجه یی که از این کار حاصل می شود.

خانه سربی نمونه ناموفق تقلید کارگردان از آثار قبلی خود از جمله «جیره بندی پر خروس» است. روایت، شخصیت ها و موضوع نمایش بر خلاف خانه سربی ،در جیره بندی… بسیار منسجم تر و حساب شده تر است برای همین می توان آن را نمونه موفق تلفیق عناصری نمایش آئینی ، شمنیرم و عناصر نمایش مدرن به حساب آورد. کارگردان هرچند خواسته اثری در راستای نمایش موردنظر قبلی پدیدد آورد اما متاسفانه در این کوشش ناموفق بوده است.

اما مهمترین مشکل نمایش عدم انسجام و به بلوغ رسیدن ایده های نمایشی است. نمایش سرشار از ایده هایی است که می توانست در صورت توجه به تکامل برسد. اما افسوس که توجه پدید آورنده اثر تنها به ارائه شکلی جدید و کاملاً تقلیدی از اثر قبلی خود تا آنجا پیش می رود که همه چیز از جمله مسئله به ثمر رسیدن ایده های نو را زیر سوال می برد. در نتیجه نمایش فضای ذهنی را پدید می آورد که به هیچ وجه توسط تماشاگر قابل درک نیست چرا که مرجع ارجاع آن ذهن نویسنده است نه تجربیات مشترک دنیای مخاطب و سازنده اثر. از این رو نمایش اجازه تفسیرهای فرامتنی را به تماشاگر نمی دهد. مخاطب اثر نمی تواند به ذهن خود در هنگام دیدن اثر و یا پس از پایان آن اجازه دهد حول و حوش نمایش جولان دهد و به کشف و شهود پیرامون مفاهیم نمایش بپردازد. خانه سربی چنین فرصتی را از تماشاگر خود می گیرد و  از همان شروع فضایی را می‌سازد که قدرت تفکر و مشارکت  و فرصت درک حداکثری از مخاطب سلب شود.

خانه سربی نمایشی کمدی نیست، رگه هایی از طنز دارد که قصد دارد به نوعی گروتسک شرقی از نوع ایرانی اش نزدیک شود. طنز عبوسانه اثر کمترین کارکرد در نمایش را دارد. نمایش می خواهد تماشاگر خود را بخنداند بدون اینکه دلیلی برای آن داشته باشد. موقعیت‌های کمدی در نمایش شکل درست و مناسبی بخود نمی گیرند و در نتیجه بجای خلق موقعیت های طنر و ایجاد نوعی کمدی موقعیت، شاهد مزه‌پراکنی و خوشمزه گی بازیگران در صحنه هستیم. دلیل آن هم رشد نامتناسب موقعیت کمدی و عدم همخوانی ماجراها و داستانهای موجود در نمایش با ایده ها کمدی است.ایجاد چنین موقعیتی باعث دلزده گی تماشاگر از نمایش می شود چرا که تحمیل خنده بر نمایش در جا به جای اثر بخوبی به چشم می خورد.

هیچ چیز در خانه سربی کنترل شده نیست. بازیهای بازیگران در نمایش به شدت اغراق شده و دفرمه است. فرزین صابونی بیش از آنچه باید باشد سرخوش است بدون اینکه دلیل آن در نمایش به طور کامل مشخص باشد. پانته آ پناهی هم معلوم نیست چرا این اندازه نگران است. گیر افتادن او بین پسری با افکار مالیخولیایی و پدری بیمار که حالا اسلحه هم بر او کشیده اند کارکردی به غیر از صورت رنگ پریده و چشمان مضطربش ندارد. صحنه برای او بقدری بزرگ است که در جایی فاصله بین دو صندلی در صحنه را می دود. نه تنها او بلکه بقیه هم بازی کنترل شده یی از خود بروز نمی دهند و در نتیجه بازیگران برای اینکه از بازیگران  مقابل خود کم نیاورند دست به ماراتنی می زنند که تنها به هم ریختگی عناصر نمایش را در پی دارد.

خانه سربی نمایشی موقعیت محور است که قصد دارد موقعیت بوجود آمده را توسط برخورد چند شخصیت با شیوه یی سیال ذهن و متاثر از سبک های اجرایی مدرن تعریف و تثبیت کند. اما موقعیت در نمایش از دست می رود چرا که خرده داستانهای نمایش و همچنین خرده پیرنگ هایش در راستای داستان اصلی قرار نمی گیرد. ماجرای خنجر چیست؟ میراث شومی است که پدر از گذشتگان به ارث برده؟ هدیه ارزشمندی که می تواند به تردید پسر پاسخ دهد و مرهمی باشد بر دردهای مادر؟ زن کیست؟ سر و کله اش چطور پیدا می‌شود؟ نمایش در پاسخ به این سوالات الکن می ماند. همان طور که در جایی حتی برای بیان عادی و معمولی خود هم به لکنت افتاده و به اجبار نامه‌یی به دست بازیگر خود می دهد تا از روی آن بخواند. نتیجه همه اینها عدم تاثیر مناسب بر مخاطب است که از ابتدای پیدایش هنر تئاتر مدنظر فن شریف دراما بوده است.خانه سربی تنها بازی بازیگران خود را دارد هرچند تا حدودی کنترل نشده است اما بازیگران وظیفه خود را در نمایش درست انجام می دهند. آنها در صحنه می دانند چه کنند و همان کار را انجام می دهند. اگر این عنصر از نمایش حذف شود،دیگر حرفی برای گفتن نمی ماند.

«خانه سربی» سوالهای بسیاری را بی جواب می گذارد. از محل اجرا تا سبک اجرایی که با عناصر این گونه نمایش ها هماهنگی ندارد. از نحوه انتخاب بازیگر تا دکوری که فضای ذهنی را در شیوه یی اسکوپ وار (گونه یی در پخش فیلم‌های سینمایی) و پهنای غیرعادی گسترده است. نمایش حتی قادر نیست داستان پازل وار خود را به شیوه درست و در چارچوب مشخص و امتحان پس داده ی خاص اینگونه نمایش ها روایت کند. برای همین در بخش هایی دچار زیاده گویی است و در بخش هایی کم گو می شود. وقتی سوالها بی پاسخ می ماند، تماشاگر تئاتر را پس می زند. تماشاگری که سرمایه اصلی تئاتر است. نکته آخر اینکه اجرای خانه سربی در این مقطع و در سالن اصلی تئاتر شهر حتماً دلیلی دارد که فقط مسئولان آن را می دانند. خوب است در این باره پاسخ گو باشند.

سعید محبی