مقاله ای که مشاهده می فرمائید ” نگاهی به نمایش تریو بدون هارمونی “به قلم سعید محبی ، منتقد تئاتر ،مولف ،محقق و مدرس سینما ,  نگارش شده است.

 

نگاهی به نمایش تریو بدون هارمونی

سیکل معیوب

 

“تریو بدون هارمونی”در باره تئاتر است.سالن نمایش محل اجرا و بازیگران تئاتر آدم های آن هستند.از این دسته آثار در طول تاریخ نمایش، نمونه های زیادی در حافظه تاریخی این هنر ضبط شده است.چه در نمایش های سنتی و آئینی و چه در آثار متاخران و معاصران.اینکه نمایشی جو و اتمسفر صحنه ای خود را بر تئاتر و هنر نمایش قرار بدهد،بیانگر اهمیت هنری است که اساس و زمینه کاری اش انسان است.پس وجود چنین دیدگاهی در یک اثر نمایشی اهمیت دو چندان می یابد چرا که قرار است به زمینه ها و زیر ساخت ها پرداخته شود.نمایش واکاوی بیست ساله یک گروه نمایشی است که حالا آخرین تکه پازل ارتباطی اشان را  در جای خود قرار می دهند و مشخص می شود،روابطی که تا آن روز گروه را سر پا نگه داشته،بر اساس اصول انسانی نبوده است.مثلث عشقی”کی”،”دن” و”اتان”(سه کارکتر نمایش)در حال تغییر مدام هستند و چه بسا در این بیست سال چنین ارتباطی از شخصی به شخص دیگر در حال حرکت و جابجایی بوده است.مانند قوانین فیزیک این عشق کم یا زیاد و حتی از بین نرفته است بلکه از شخصی به شخص دیگر منتقل شده است.درست شبیه چرخ در حال چرخش یک اتو مبیل.قطب ثابت این حرکت کی تنها زن نمایش است که گاهی در معرض عشق دن و زمانی دیگر شعله های عشق اتان را تجربه کرده است.

موضوع اصلی نمایش همان طور که از چند جمله مقدمه مشخص است،ارتباط انسانی است که همیشه و در تمام جوامع از دغدغه های اصلی جامعه بشری بوده است.آدم های نمایش هر چند در یک کلونی انسانی به نام گروه نمایش فعالیت می کنند و بنا بر طبیعت کاری خود با طیف وسیعی از جامعه در ارتباط هستند،اما گزینه های زیادی برای زندگی و عشق ورزیدن ندارند.برای همین در یک چرخه محدود و ناقص نقش های عاشق و معشوق را بین خود رد و بدل می کنند.زمانی اتان و زمان دیگر دن عاشق کی می شوند.کی زنی است که مانند صفحه سیبل محل اثابت تیرهای عشقی مردان است و باید تمایلات زنانه و کشش های عاشقانه خود را بین تنها کسانی که می شناسد،قسمت کند.از طرفی دیگر،مردان نمایش هم کسی را نمی یابند تا تمایلات مردانه خود را جلا بخشند و سطح دیگری از عشق و دلداگی را تجربه کنند.

محلی که نمایش در آن اتفاق می افتد صحنه تئاتر است و بازیگران در اصل بازیگران نمایش هستند.در اصل نمایش در نمایش اتفاق می افتد.گویی این بازیگران نمایش شکسپیر هستند که به درون آدم های نمایش نقب می زنند.تردید هملت در بین احساسات دن رخ می دهد و بهترین نمونه برای نشان دادن آن همان تک گویی بودن و نبودن است که بر زبان بازیگر جاری می شود.اتان،لایرتیس است برادری که نگران خواهر خود است اما در زیر بار زندگی شانه خم کرده است و روح و روانش در معرض طوفان های زندگی در هم نوردیده می شود. اما کی حکایت دیگری دارد.او باید راهی بیابد تا وجوه زنانگی اش را حفظ کند و بین گزینه های محدودش دست به انتخاب درست بزند.وضعیت او یاد آور افلیاست که بین عشق خود به هملت و خانواده اش باید یکی را برگزیند.اما این بار انتخاب بین دو مرد است.مردانی که سالها با آنها کار و زندگی کرده است و حالا جزء خانواده اش محسوب می شوند.برای همین انتخاب دشوار و سختی را پیش روی خود می بیند.

تضاد بین روابط عاطفی و حرفه ای در دنیای هنر اساس و زمینه نمایش را تشکیل می دهد.آدم های نمایش در روابط انسانی خود به بن بست رسیده اند و هر چه تلاش می کنند تا آن را با مناسبات و فضای حرفه ای پوشش دهند،به نتیجه مطلوب نمی رسند.اتان فرصت زیادی ندارد و بزودی خواهد مرد.این حقیقت را دکتر معالج وی پس از دیدن آزمایش های اتان به او می گوید.دن بی خبر از این ماجرا همچنان سنگ کار و حرفه خود را به سینه می زند و کی تنها کسی است که راز اتان را می داند و به مصداق شعر:این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با نا خوشان/یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب ها سرگردان صحنه است و مثل کشتی بی لنگر مولانا کژ و مژ می شود اما تاب می آورد چرا که چاره ای برایش نمانده است.نویسنده و کارگردان نمایش با گلچین شخصیت های شکسپیری باز آفرینی مدرنی از نمایشنامه هملت بدست می دهد تا با قرار دادن آنها در دنیای امروز و ایجاد چالش ها و موانع زندگی روزمره،به روان شخصیت ها نقب بزند و در نتیجه به برداشتی روانشناسانه از انسان دست یابد.

اجرای نمایش از چند منظر قابل تامل است.اول بازی بازیگران که مشخص است برداشت کارگردان را به تمام و کمال به نمایش گذاشته اند.بازی هایی حساب شده،با خط کشی های دقیق و بدون هیچ گونه اضافه پردازی و کاملا”رئال.دوم گرافیک صحنه که به عنوان دروازه های ورود به نمایش ترکیبی از قالب های یخ در حال ذوب شدن و شمع های روشن که نشان از سردی روابط بین آدم های نمایش است.فضایی که سردی و زمختی آن از لابلای تورهای کف صحنه بخوبی قابل درک و مشاهده است.در چنین فضایی آدم های نمایش گویی بر روی توری های فلزی کباب می شوند.روح و روانشان گداخته می شود تا شاید تقاص گناهان خود را بدین شکل بدهند و پالایش شوند.تریو بدون هارمونی حدیث انسان مدرن است که در بین مناسبات دنیای امروز به سختی دست و پا می زند تا شاید روزنه نجاتی بیابند.در برهوت دنیای امروز گداخته می شوند تا شاید عطش بودن و عشق ورزیدنشان را پایانی باشند و در شبکه های عاطفی که خود با دست های خود تنیده اند،به بن بست می رسند تا شاید جوابی به سوالات بی شمار و نادانسته خود بیابند.نویسنده و کارگردان طرح چنین سوالات و بیان پیش فرض هایی از این دست را دستمایه خود قرار داده تا با چاشنی خلاقیتی که در آثار قبلی اش به نمایش گذاشته،دنیایی را روبروی تماشاگرانش بگستراند تا شاید راه رستگاری را بیابند و به آن البته که باید عمل کنند.

 

سعید محبی

مرکز آموزشهای هنری سینمایی دارالفنون