ورود / ثبت نام
0

اشعار حسن فرخی 

32 بازدید
حسن فرخی
5/5 - (1 امتیاز)

اشعار حسن فرخی

اشعار حسن فرخی، از شاعران معاصر که تاکنون چندین کتاب شعر او چاپ شده است.

 

نقد عکس پرتره

1-شعری برای کوچه های جهان | اشعار حسن فرخی

از من امضایی مانده است
روی سنگ
و شعری برای کوچه های جهان
ماه و ستاره باران
در چند دقیقه از شب.
این
خواب کسی است
که در جنوب شهر
با کوره پزخانه ها
عکس یادگاری گرفته بود.
از من چیزی نمانده است
جز سنگ‌ گوری
وحرفی برای‌ آفتاب و سایه ی درخت
به وقت هواخوری
و انتظار شیرین یک سیب سرخ.
این
رویای کسی است
که دنبال زنی سبزچشم
راه افتاده بود
در خیابان ها.
از من رد پایی مانده است
قایقی در ساحل
دریا و ماهی ها
در قاب خاطره ای
این
دست های خونی کسی ست
که در سلاخ خانه
عاشق قزل آلایی شده بود.
از من امضایی مانده است
در تملک مرده شورخانه
و سرودی برای کوه ها
و عقاب ها
در بلندای هوس.
این
جاده ای ست که به دره ای می ربزد
و روح جوان کسی
در شکنجه ی مدام.
از من ترانه ای مانده است
برای آنچه زیباست
دشت و علفزارها
به وقت بازیگوشی غزال و
دورخیز پلنگ.
این
مرگ ناگهان کسی است،
صدای بال پرنده ای
و قفس خالی.
و بعد همه چیز به پایان می رسد
بیابان و چاهی در اعماق حافظه
و عطش بی پایان
این
صحنه سازی بی بدیل کسی است
بعد از تعقیب ابرها و
طلب باران.

نقد عکس پیرمرد

2-به وقت خداحافظی | اشعار حسن فرخی

می خواستم دلیل روشنی
برای جنون بیاورم
و غزلی
در شرح خواستن ات بخوانم
از پی تو دویدم
که گیسوان ات
به وقت خداحافظی
روی دست های من ریخت.
دوستت دارم را
روی در و دیوار نوشتم
و نقش چشم های آبی ات را
در آسمان
روزی که باز آیی
آفتاب
سر قرار کهنه ای می آید.
چون گرگ تهمت خورده ای
از پی تو دویده ام
در خیابان ها و بیابان ها
و زوزه کشیده ام
بی معطلی
بی تخفیف.

آموزش عکاسی با موبایل

3-تاخیر جایز نیست | اشعار حسن فرخی

تاخیر جایز نیست
به‌سمت فروردین نگاه تو می‌دوم
با صورت گُرگرفته‌ی آفتاب
گفتم نوبت استجابت است
ابرها کنار پای من می‌بارند.
بلند شو/ شکل پرواز باش.
جاذبه‌ی تو را مه گرفته است
در ماه اسفند
چه کسی از پشت سر می‌آید؟
بی‌پرده از قطره‌های خونی می‌گویم
که روی برف‌ها ریخته است
بوسه بر بال پرنده می‌زنم
درختان
سایه‌های‌شان را
به تن خسته‌ی من بخشند.
بلند شو/ شکل پرواز باش.
به خواب بعدازظهر اعتماد میکنم
و جیرجیرکی که
اصرار عجیبی برای خواندن دارد
طالب‌ها
با یک بغل آگهی ترحیم از راه میرسد
در هذیان مردادماه
و می‌گوید
طعمه‌ی دایناسورهارا آماده کنید
از عمر من
فقط همین یک شب مانده است
که بی‌مضایقه می‌گذرد.
بلند شو/ شکل پرواز باش.
مقابل پاییز سر خم  نمی‌کنم
شما هم  روی دست من نزنید
بهتر است
بوسه را به یاد داشته باشیم
من
حرف‌های گلوگیری دارم
که دشنام‌های بلندی به‌دنبال دارد
ملاحظه‌ی لب‌های تو را دارم عزیزم!
تعارف را کنار می‌گذارم
از روی این کهکشان
روی کهکشانی دیگر می‌پرم
مواظب اعصاب‌تان باشید
گیرم هرکجا
پای هزار خورشید تقلبی در میان باشد.
بلند شو /شکل پرواز باش.

عکاسی برف

4- یادت هست | اشعار حسن فرخی

آهان!
همین که زن آمدی خوب است./آهان!
خواب های تو ابرها را در خود جای می دهد
به خوشامدگویی سپیده می دود
و قادر است  دنیا را آرام کند
از اضطرابی که مثل سایه پشت سرما/راه می افتد
شمس ظهور می کند پشت دست تو
و حروف الفبا
از در و دریچه ها روی دست های تو می ریزد.
تمنای تفنگ
به یادگار مانده است روی دیوار/
یادت هست؟
و شعارهای سال مرده باد کهنه شده اند
روی رخت و بخت تو
حالا بوی شب می دهد راسته ی قزل آلا
نگاه کن  دوستت دارم را
روی لکه های قرمز بر بوم نقاشی !
هوس گیلاس در کوچه باغ ها
و گنجشک ها در هوای اول صبح
چه کسی به آسمان فر ار کرد؟
بیا چای دارچین بنوشیم
و بعد تابوتی را تعقیب کنیم
که روی دست تاریکی میرود به ناکجا
مریمی های سوگوار حرف ندارند/حرفی ندارند!
همین که به دنیا امدی خوب است./آهان!
بادها گیر افتاده اند در انبوهی گیسوان ات
و ماهی های قرمز در رودخانه ای که شتاب دارد
خودش را به دریایی برساند
که می گویند:- قزل الا می داند/قزل آلا!
سفره ای کنار حسرت افتاده است،ببین!
و شاخه ی گلی زینتی در باغچه ای اثیری
و کنار پنجره ای خیالی و کلی خواب های شیرین!
در آینه دستی بتکان حتی اگر کج نگاهم کند
سایه ای در کوچه ها هی غیب می شودو ظهور می کند.
خوب است حال بلدرچین،نه؟
تا سه که بشماری
روشنا به سر و صورت اشیا می ریزند.
همین که زن آمدی خوب است./آهان!

نقد عکس کتاب

5- ای غزل | اشعار حسن فرخی

تو را
به هر نامی می توانم خواند،ای غزل!
گفتم شب تار را
از‌ چشمانت دور کنم
تو
دریا طلب می کنی
و من
به جرعه ای از گلویت قانع ام
از سر جنون
سراغ تو را که می گیرم
هشدار می دهندم
حرمت لب ها را نگهدار
ای شرقی ترین غزل!
مراقب بادهای مزاحم باش
که خاک
به سر و روی جهان می پاشند.
در فاصله‌‌ی خوشه ی انگور و شراب ها
ای حریص!
فرصت خواهی داشت
بچرخی و
بچرخانی ام
و گریبان شب را بگیری
پشت شمشاد ها
و موهایت را
بریزی روی سر و صورت من
حالا کمی حوصله کن
برایت گل های زنبق آورده ام
من نام تو را
زیر لب تکرار می کنم،ای غزل!
و داغ می شوم
من داغ دیده‌ام،می دانستی؟
تو را به هر نامی خواهم خواند
بعد از این.
رد پایت
در حافظه ی جهان
باقی مانده است.
کنار پنجره می ایستم
و برای جهان دست تکان‌‌ می دهم.
نام‌ تو را
روی دیوار ها
‌‌‌‌‌‌‌          روی تن درختان ‌
و سینه ی کوه ها می نویسم
و بعد
دنبال عطر و بوی تو
راه می افتم
در خیابان ها.

اشعار حسن فرخی

اشعار حسن فرخی

اشعار حسن فرخی

سایر آثار:

  • دنیا با احتیاط کامل پوست می اندازد.
    انتشارات مهر و دل،تهران خرداد ماه ۱۳۹۹
  • با چشم های دزدیده شده
    انتشارات کتاب هرمز،اهواز ۱۴۰۰
  • قیام‌ کلمات از موازی
    انتشارات مهر و دل،تهران،تیرماه ۱۴۰۰
    زیر چاپ:
  • روح من یاغی ست.
    انتشارات کتاب هرمز،اهواز۱۴۰۱

انجمن ادبی دارالفنون آماده انعکاس اشعار و مقالات ادبی استادان گرانقدر است.

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://darolfunun.com/?p=11191
اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوکپینترستلینکدین

نظرات

2 نظر در مورد اشعار حسن فرخی 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

× ؟