آموزشگاه عکاسی دارالفنون

نگاهی به سریال افسارگسیخته

نویسنده: اسماعیل فلاح پور آموزش کارگردانی با اعطای مدرک معتبر مرکز آموزشهای هنری سینمایی دارالفنون

مقاله ای که مشاهده می فرمائید ” نگاهی به سریال افسار گسیخته “به قلم اسماعیل فلاح پور،کارگردان،مولف ،محقق ومدرس سینما نگارش شده است.
استاداسماعیل فلاحپور مدرس رشته کارگردانی آموزشگاه سینمایی دارالفنون از کارگردانان برجسته کشور می باشند.

 

” نگاهی به سریال افسارگسیخته “

 

مشخصات سریال:

گونه: تریلر،جنایی.درام

تهیه­ کننده مولف: وینس گیلیگان

تهیه کنندگان اجرائی: وینس گیلیگان، مارک جانسون، میشل مک لارن

کارگردانان: وینس گیلیگان(قسمت صفر). استوارت لایونز، سم کاتلین.پیتر گولد و…

نویسندگان: وینس گیلیگان، توماس اشنوز، پیتر گولد،  سم کاتلین و…

بازیگران: برایان کرانستون، آنا گان، آرون پال، دین نوریس و…

شبکه اصلی: ام ای سی

پخش: ۲۰ ژانویه  ۲۰۰۸ـ۲۰۱۳

در یکی از ایالات مرزی آمریکا و مکزیک، یک معلم شیمیِ متعهدِ دبیرستانی، متوجه میشود که از سرطان پیشرفته ای برخوردار است که در یک سال آینده او را از پا در خواهد آورد. او که عاشق خانواده خویش است نگران مرگ زود هنگام خود شده، چرا که ارثی از خود بجای نخواهد گذاشت و ازآنجا که از بیمه درمانی کاملی هم برخوردار نیست می داند که نمی تواند ازپس مخارج سنگین شیمی درمانی بر آید. از طرفی زندگی رخوتناک وی او را خمود نموده است.  با همکاری یکی از شاگردان اخراجی مدرسه، که از مصرف کنندگان متامفتامین است، تصمیم به تولید متامفتامین یا همان شیشه میگیرد. شیشه تولید شده توسط او، که از نوابغ شیمی است، شیشه ای است دارای حداکثر خلوص و همین مسئله موجب فروش گسترده تولید او می شود بتدریج او (والتر وایت) به یکی از گنده ترین قاچاقچیان شیشه در منطقه و سپس تمام امریکا وحتی اروپا، بدل شده و با نام مستعار  هایزنبرگ، از سلاطین متامفتامین می شود.

افسارگسیخته از هر حیث یک استثنا است. دارای هیچکدام از عناصرِ یک شروع تکان دهنده و دهان پُر کن نیست. قصه اش به آرامی و با طمانینه آغاز میشود. فضای غالب اثر بشدت معمولی وپیش پا افتاده می نماید. بازیگرانش بحدی به واقعیت نزدیک هستند که انگار از آدم های عادی کوچه و خیابان وام گرفته  شده اند. همه چیز بغایت ساده و واقعگرایانه است اما همه اینها تبدیل میشوند به یکی از اتفاقات بزرگ دنیای سریال سازی دردهه اخیر، بگونه ای که بالاترین میزان مخاطب و نقدهای مثبت را دریافت کرده و بیشترین جوائزجهانی را از آن خود می گرداند. «در سال ۲۰۱۳ رکوردهای جهانی گینسرکورد «تحسین برانگیزترین سریال تلویزیونی تاریخ جهان» را به خاطر دریافت ۹۹ درصدی رای مثبت منتقدان به نام بریکینگ بد ثبت کرد».( بریکینگ بدfa.wikipedia.org/wiki).

اما چگونه چنین اتفاقی افتاده است؟

«افسارگسیخته شاهکار وینس گیلیگان استکهسال‌ها نویسنده مجموعه پرونده‌های ایکس، پخش شده از شبکه فاکسبود. گیلیگان می‌خواست مجموعه‌ای بسازد که شخصیت اصلی آن از فردی خوب به فردیبد تبدیل شود. «تلویزیون به صورت خودخواسته‌ای کاراکترهای مثبت را در حالتی ساکن نگه داشته که این موضوع می‌تواند برای سال‌ها و حتی دهه‌ها ادامه پیدا کند.» او گفت: «وقتی متوجه این موضوع شدم گام منطقی بعدی این بود که فکر کنم تا چگونه این موضوع را تغییری اساسی دهم.» (برکینگبد/ fa.wikipedia.org/wiki)

یکی از ویژگی های دوران طلائیِ هر پدیده ای در جهان، امکان رشد آن از طریق رقابت آزاد است. بدین مضمون که اگر در جامعه ای نیاز به رشد ضروری شود، امکان رقابت آزاد بوجود می آید تا اصل بقای  برترین ها بعنوان قانونی ازلی اجرا گردد. وقتی در صحنه گسترده تولیدات نمایشی، شبکه ها بدنبال تولیدی متفاوت و جذابتر باشند بدیهی است که از نوآوری ها استقبال نمایند. هر چیزی که بوی تازگی بدهد قابل قبول تراست. اگر چه چنین دیدگاهی همواره با درصدِ ریسک بالایی همراه است، اما تنها شرط بقا در چنین رقابت فشرده ایست و نیز ضامن نوآوری هائی که پیشرفت هنر صنعت نمایش را ممکن می گرداند. همچنان که وینس گیلیگان تهیه کننده مولف افسارگسیخته بیان نموده، وقتی همه چیز در حال تکرار است باید فکر دیگری کرد. انتخاب یک شخصیت منفی بعنوان شخصیت اول یک مجموعه نمایشی که در حقیقت ضد قهرمان محسوب می شود، می تواند ریسک بزرگی باشد. «ساخته شدن برکینگ بد روی کاغذ اصلا با عقل جور در نمی‌اومد، چون درباره‌ی مرد میانسالیه که خیلی سریع تو قسمت اول متوجه می‌شه داره از سرطان می‌میره، بعد تصمیم می‌گیره شیشه درست کنه و پول دربیاره. اینا سه تا ضربه بودن: مرد میان‌سال – به طور نمونه تو یه سریال آمریکایی، شما یه نفر خیلی جوون و خوش تیپ می‌خواهید که قطعا میان‌سال نباشه -و بعد، مردن از سرطان ضدحاله، و مورد شیشه واقعا نامعقوله… همین که این سریال رو آنتن رفته خیلی حیرانم.» (www.bartarinha.ir/fa/news/275616)

انتخاب بازیگر اصلی سریال توسط وینس گیلیگان نیز، یکی از نقاط قوت کار محسوب می شود. برایان کرانستون بازیگر نقش والتر وایت، با قدرت نقش آفرینی اش توانست این کاراکتر را بسیار باور پذیر نماید. شاید بتوان گفت حضور او در موفقیت سریال بی تاثیر نبود. جوایز متعدد جهانی نیز این نکته را تایید می کنند.

«اون قادره شخصیتی رو به تصویر بکشه که گاهی کاملاً ترسناکه، کارهای پست و ناگفتنی انجام می‌ده اما باز هم شما هرگز وجه‌ انسانی شخصیت و توانایی همدلی برانگیز‌یش رو از دست نمی‌دی، و این کاملا بخاطر برایان کرنستون است.من و نویسنده‌ها تمام سعیمون رو کردیم که والت رو باور پذیر خلق کنیم، اما اگه بازیگر دیگه‌ای این نقش رو بازی می‌کرد، فکر نمی‌کنم برکینگ بد به همین اندازه راضی کننده می‌بود و فکر نمی‌کنم به همین اندازه هم باورپذیرمی‌شد.خلاصهفکر نمی‌کنم اصلا می‌تونست پخش بشه.»

(www.bartarinha.ir/fa/news/275616)

بدیهی است چنانچه همراهی و پشتیبانی شبکه تولید کننده با تهیه کننده سریال وجود نداشته باشد، هیچگاه شاهد تولید چنین شاهکاری نخواهیم بود. آزادی عمل تهیه کننده  یک مجموعه، قطعا ناشی از اعتمادی است که تیم سرمایه گذاران ومدیران اجرایی شبکه به او دارند.در چنین فضایی است که خلاقیت ها رشد می کنند و بهترین نتایج حاصل می شوند.

روند تبدیل شدن یک معلم اخلاق گرا و متعهدِ شیمی، که بسیار عاشق زن و فرزند معلول خویش است، به یک تبهکار مواد مخدر که هر کاری از او بر می آید و در اعماق تباهی سیر می کند، روندی جذاب و در عین حال تکان دهنده است که مخاطبان بیشماری را به سوی خویش می کشاند. نکته اصلی، در واقعگرائی بنیادین افسارگسیخته است. فضای غالب اثر بشدت واقعی طراحی شده است بگونه ای که هیج نشانی از تفاوت های نمایشی و جذاب سینمایی در آن یافت نمیشود .خانه شخصیت اصلی خانه ایست که بطور معمول، یک معلم دبیرستان در ایالتی مرزی  می تواند داشته باشد.گریم و لباس شخصیت ها بسیار ساده و عادی است.هیچ چهره جذاب و سینمایی در بین نیست. همانگونه که ذکر گردید بازیگران بقدری ساده طراحی شده اند که چونان مردم عادی جلوه نمایند.در واقع خالق مجموعه، بدنبال کسی مانند خود ما است، یکی از میان مردم بی آلایش و متعارف جامعه که دچار دردسری بزرگ شده است.کسی که بخاطر نداشتن بیمه تکمیلی، توان پرداخت مخارج بالای شیمی درمانی را ندارد و مرگ او نزدیک است .از سویی می داند که پس از مرگش ، خانواده اش دچار بحران خواهند شد چرا که از حقوق مکفی برخوردار نیستند و در شرایط دشواری امورات خویش را می گذرانند.اما این واقعیت ها، تنها یک وجه اثر را باز می تابانند .وجه دیگر ماجرا، رهائی از یکنواختی و ملال زندگی کارمندی است. چیزی که بیشتر مخاطبان سریال آن را عمیقا احساس می کنند.مسئله فقدان بیمه خدمات درمانی برای بسیاری از اهالی آمریکا که پس از پخش این سریال، بیشتر مورد توجه رسانه ها قرار گرفت و تبدیل به یکی از شعارهای انتخاباتی باراک اوباما گشت، یکی از مواردی بود که نشان می داد وینس گیلیگان  افکار عمومی جامعه خویش را بخوبی می شناسد و از مشکلات مبتلابه آن آگاه است. اما او انقدر هوشمند بود که بداند، صرف چنین ایده ای نمی تواند مخاطب را برای یک مجموعه بلند مدت،راضی نگاه دارد، لذا پرداختن به بُعد دیگری از وضعیت انسان امروز، یعنی ملال، رخوت واحساس بیهودگیمی توانست بسیار هیجان انگیز و کاربردی باشد.والتر وایت (شخصیت اصلی افسارگسیخته) مردی است در آغاز میانسالی، که زندگی بشدت یکنواختی را از سر می گذراند. او دبیر شیمی است و علیرغم استعداد زیادی که در شیمی دارد نتوانسته جایگاهی درخور برای خویش فراهم نماید.تدریس برای محصلینی که شیمی را مثل باقی دروس، جدی نمیگیرند، عذابش می دهد. در سکانسی درخشان از اپیزود صفر مجموعه، او را می بینیم که با علاقه ای زیاد نسبت به اهمیت شیمی در زندگی بشر سخن می گوید و این در حالیست که شاگردان کلاس، چندان علاقه و جدیتی بخرج نمی دهند و حوصله اشان سررفته است. سرخوردگی والتر وایت رادر انتهای سکانس می توان حس نمود.انگار زندگی او هیچ جذابیتی ندارد.

نه در خانواده و نه در محل کارش هیچ چیز وی را راضی نمی کند. یکی از دلایل محکم برای اینکه او پا به دنیای سراسر ناشناخته و پر خطر متآمفتامین بگذارد همین وضعیت راکد و ملال آور ابتدائی است و گیلیگان با قدرت در همان صحنه های آغازین، زمینه های بروز چنین تمایلی را در یک معلم ساده دبیرستانی ایجاد می کند.قدرت واقع گرایی افسارگسیخته بسیار بالاست. بگونه ای که انگار مخاطب، زندگی خود را در زندگی والتر وایت می بیند.مخاطبی که نیاز به تغییر دارد (تغییر، یکی دیگر از شعارهای روز انتخاباتی در آمریکا) اما راهی برایش متصور نیست و از اینجاست که قهرمان قصه شروع به حرکت می کند و شگفتی می آفریند. همه چیز در اپیزود صفر بدرستی پیش می رود.علیرغم سادگی بیش از حد قسمت آغازین(که می توانست ریسک بزرگی برای شروع یک سریال تجاری باشد) درامی پایه ریزی می شود که مخاطب آنرا نه بعنوان یک داستان تخیلی، بلکه بعنوان بازتاب زندگی سست و بی رمق خود دنبال می کند. سریال بر مبنای درام های معروف به ژانرِ زندگی واره، پیش می رود و معمولا مخاطبان از چنین فضاهایی استقبال نمی کنند. مخاطب تمایل دارد تا چیزی را ببیند که در زندگی خویش تجربه نمی کند، یعنی هیجان های کاذب و قهرمانان همه فن حریف، شکست ناپذیر و زیبا با اندامی ورزشکارانه که نمادی از زیبایی و شکوه در دنیای مدرن هستند.زنانی زیبا روی و شهوتناک و مردانی عضلانی و قدرتمند و لوکیشین هایی حسرت برانگیز و رویایی ودقیقا هیچ کدام از این نشانه ها، در اپیزود نخست سریال افسارگسیخته یافت نمی شوند .قهرمانی در کار نیست و شخصیت اول، مردی رو به موت و درمانده است که هیچ جذابیتی ندارد و از مردانگی نیز بهره ای چندان نبرده است. فرزندش معلول است و همسرش با شکمی برآمده در شرف زایمانی مجدد است. اما این فقط ظاهر قضیه است. مخاطب چیزی را می بیند که هرگز در سریال ها ندیده بود. فردی ناتوان و تحقیر شده چون خودش، که تصمیم میگیرد زندگی اش را متحول کند آنهم با ورود به دنیای رعب آور و ترسناک متامفتامین، کسی که می خواهد پیش از مرگ، برای یک بار هم که شده طعم قدرت و ثروت را بچشد. این تم و مضمون نهفته در ابتدای سریال است که مخاطب را با خود همراه می کند.انگار والتر وایت تبدیل میشود به ناکامی های همه مخاطبانی که هرگز توان رسیدن به قدرت و ثروت را ندارند و در زندگی ملالت بار خویش محبوس هستند. اما والتروایت امیدی را در دل این مخاطب جهانی زندهمی کند که مشتاقانه سریال را پی بگیرد.

این مضمون البته مسبوق به سابقه درتاریخ سینما است و به سینمای اکسپرسیونیسم آلمان باز می گردد. فیلمی به نام دانشجوی پراگ (پل وگنر و استلان رای.۱۹۱۳)، از آغازگران سینمای اکسپرسیونیسم آلمان که داستانش در مورد فروش روح یک دانشجو به شیطان در ازای کسب قدرتی سیاه است، همانگونه که والتر وایت نیز تعهد و اخلاق گرایی خود را در ازای کسب قدرتی خوفناک وا می نهد. به نوعی  می توان افسارگسیخته را اثری پست مدرن برشمرد چرا که در جای جای اثر رد  پای بسیاری از فیلم های سینمایی یافت می شود. یکی از مهمترین آنها فیلم صورت زخمی (برایان دی پالما ۱۹۸۳) است. البته فیلم های دیگری را نیز می توان نام برد.

«نگاهِ ما به فیلم جنایت و جُنحه (وودی آلن. ۱۹۸۹)بود اما بعد چشم‌مان به فیلم دیگری بود که مدام در اتاق نویسندگان ازش حرف می‌زدیم: فارگو (برادران کوئن. ۱۹۹۶) . والت تقریباً در منطقه‌ی امن بود که پلیسی سمج سرنخ تازه‌ای پیدا کرد.» (اشنوز www.7faz.com/Subject.aspx?Id=1099&T=1)

تمام این موارد نشان می دهند که سبک پست مدرن در روایت، مطلوب نظر مولفان سریال بوده است. گردآوری الهامات متعدد از آثار پیشین در ترکیبی جدید و خلاقانه که بر جذابیت آن افزوده است. شاید اشاره به این نکته نیز سود مند باشد که دغدغه مندی تهیه کننده تلویزیونی مولف نسبت به شخصیت های نمایشی سریال، می تواند نقطه قوتی جهت باورپذیری هر چه بیشتر آن شود.تفاوت تهیه کننده تلویزیونی مولف با یک تهیه کننده استخدامی و اجرائی، در این است که خالق اصلی اثر، برای زنده کردن شخصیت هایش تلاش مصرانه ای می کند چرا که شخصیت ها از روحش جانمایه گرفته اند ونسبت به یکایک آنها، علاقه و وابستگی  درونی دارد. آنچه که از یک تهیه کننده حرفه ای و اجرائی  نمی توان انتظار داشت.

«خیلی از اون چیزا درون من وجود داره، که باعث شده نوشتنش برای من راحت باشه، حتی وقتی اون کارهای شَرّش رو انجام می‌ده. حتی وقتی همه اون کارهایی رو انجام می‌ده که من هیچ وقت انجام ندادم – غیر ممکنه بشه نصف کارهایی که اون کرده رو انجام داد – اما تصورشون به‌ هیچ وجه سخت نیست، یه جورایی… مطمئن نیستم این چی رو درباره من بیان می‌کنه. احتمالا چیز خوبی نباشه.» (www.bartarinha.ir/fa/news/275616) وینس گیلیگان، توانست با ساختن قسمت آغازین افسارگسیخته نظر مثبت مخاطبان و منتقدان را جلب نماید. بدین گونه افسارگسیخته در پنج فصل و ۶۲ قسمت یکی از بهترین سریال های تاریخ تلویزیون شناخته شد که حتی سریال پر مخاطب دیگری از روی یکی از قصه های فرعی آن به نام «بهتره به سول زنگ بزنی» تولید گشت .

 

اسماعیل فلاح پور

مرکز آموزشهای هنری سینمایی دارالفنونl

 

۰ پاسخ در "نگاهی به سریال افسارگسیخته"

ارسال یک پیغام

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

X