آموزشگاه عکاسی دارالفنون

نگاهی به آثار کوروساوا

نویسنده:اسماعیل فلاحپور مرکز آموزشهای هنری و سینمایی دارالفنون

مقاله ای که مشاهده می فرمائید ” نگاهی به آثار کوروساوا “به قلم اسماعیل فلاح پور،کارگردان،مولف ،محقق ومدرس سینما نگارش شده است.
استاداسماعیل فلاحپور مدرس رشته کارگردانی آموزشگاه سینمایی دارالفنون از کارگردانان برجسته کشور می باشند.

 

نگاهی به آثار کوروساوا

 

«آکیرا کوروساوا» از آن دسته از شاعران سینماست که اصالت آثارشان سایه بر بخشی از تاریخ این هنر افکنده و به همین دلیل شاید هیچگاه کهنه و یا ابتدایی نمی­گردند. سینمایی که با زبانی پیشرفته از صدا و تصویر، ندایی دیگر از حقیقت را می­سراید و این ندا علیرغم آنکه کوروساوا را بارها و بارها بدان متهم نموده اند، ندایی از غرب و یا الگوهای آن نیست بلکه سیلانی است از جوشش عمیق­ترین تحولات فرهنگ شرق و بخصوص ژاپن که از دیدگاه کوروساوا برای ما شرقی ها همواره در حد یک مثال از اعتقاد و باور به ارزشهای خودی و فرهنگ های اصیل مشرقی است. همانگونه که او توانست غرب را با آثاری چون: «راشومون»، «هفت سامورایی»، «زیستن» و «کاگه­ موشا» به تحسین و پرسش وادارد به همانگونه نیز به ما آموخت که حقایق هستی بشر امروز رازهای فرهنگ هایی اصیل، بسی ژرف تر از تحولات شتاب زده صنعتی غرب بشمار می­آیند. سیراب نمودن انسان حقیقت جو و تشنه سده بیستم که همواره گام به گام از اخلاق و عاطفه و معنا تهی می گردد، ارمغانی بود که کوروساوا با سینمایش به دوستداران این هنر عرضه داشت. سینمایی که ملهم از مضامینی چون اخلاق و احساسات پاک بشری بوده اما دریافت غنی و گسترده ای از فرم و زبان سینمای غرب را نیز با خود همراه داشت.

درواقع جای تعجب نیست که در ژاپن او را به غرب گرایی متهم می کنند. چرا که او بیش از اساتید ژاپنی پیش از خود همچون «کنجی میزوگوشی و یاسوجیرو ازو» در تکاپوی تجربه فرم های نوین بیان سینمایی و شیوه های داستان سرایی در سینما بوده است. در حقیقت فرم بیانی فیلم های کوروساوا جایگاهی ویژه را نزد منتقدین غربی برای او گشوده است. آنگونه که استیل پویا و دینامیک سینمای او را تا حدی با استیل فیلمسازان مقتدر جهان غرب نزدیک می دانند اما این ویژگی در بینش کوروساوا، عنصری غالب نبوده بلکه آنچنان با مضامین شرقی و به خصوص ژاپنی عجین گشته که تنها می توان گفت: کوروساوا استادی است مسلط به زبان هنر خویش که از طریق ویژگی های درونمایه ای آثارش در جستجوی حقیقت هستی بشر و پیامدهای ناگوار تاثیرات مخرب بیرونی و درونی بر آن است. به گونه ای که مقوله جهان دوزخ و جهان زیبا را بارها در آثارش به ویژه آثار حماسی او مشاهده می­کنیم، تقابل دنیای برون و درون.

چگونگی پیوند زبان سینما (که خود زبانی است برخواسته از غرب) با ویژگی های درونگرایانه با تعهدات فلسفه شرقی اگرچه بسیار ظریف و نا پیدا، لیکن همواره در آثارش قابل رویت می باشد. این کلید راهیابی به دنیای درونی آثار کوروساواست که علیرغم جنبه های حماسی، تغزلی و درونگرایانه نیز می باشد. کوروساوا در طی دوران فیلمسازی خویش، علیرغم تنوع بسیار در حیطه ژانر، به لحاظ انتخاب مضامین و سبک متناسب با آن در چند مسیر مشخص گام برداشته است. می توان تقسیم بندی مضمونی آثار او را این چنین ارزیابی نمود: اول درام های سامورایی و فیلم هایی که عنصر سامورایی را به شکلی حماسی احیا نموده اند. دوم فیلم هایی که او در تبدیل آثار بزرگ ادبی و نمایشی، کاری بس سترگ را به انجام رسانیده است و سوم، فیلم هایی غیر تاریخی و معاصر که عمدتا برخوردار از بینش و تاثیرات او از چگونگی های زندگی انسان در ژاپن مدرن بوده اند.

در هرکدام از این سه دسته آثار کوروساوا شاهکارهایی به یادگار گزارده است. هرچند لغزش های گاه و بیگاه مولفانه او را نیز در سیر تکاملی آثارش از یاد نبرده و به تمایزات زبانشناسانه آثارش نیز می­پردازیم. جمله معروف آندره بازن تئوریسین فرانسوی را که در نامه ای به فرانسوا تروفو نقل کرده از یاد نمی برم: «نپذیرفتن کوروساوا و قبول میزوگوشی فقط سرآغاز فهمیدن است. هر کسی کوروساوا را ترجیح دهد محققا کور است ولی هرکس که فقط میزوگوشی را دوست بدارد یک چشم است.»

اگر چه کوروساوا پس از مرگ آندره بازن پیشرفت های سینمایی بزرگی داشته که شاید اگر بازن زنده می بود، بیشتر به او و سینمایش دل می بست. آکیرا کوروساوا در سال ۱۹۱۰ در توکیو متولد شد. او کوچکترین فرزند از هفت فرزند خانواده اش بود. در ابتدا همچون برسون و تارکوفسکی به دنیای نقاشی روی آورد اما پس از آن با کمک برادر خود که یک منتقد فیلم بود، به دنیای سینما راه یافت. اولین فیلم بلند خود را در سال ۱۹۴۳ ساخت. این فیلم حماسه جودو یا سانشیروسوگاتا نام داشت.

این فیلم خبر از تولد فیلمسازی کم تجربه اما آگاه به زبان فیلم در ژاپن آن سالها می­داد. زیباترین همه در

۱۹۴۴٫ سانشیروسوگاتا قسمت دوم ۱۹۴۵

مردانی که پا بر دم ببر گذاشتند ۱۹۴۵

بنیان گذاران فردا ۱۹۴۶

دریغی بر جوانی ما نیست ۱۹۴۶

یکشنبه ای بسیار زیبا ۱۹۴۷

فرشته مست ۱۹۴۸

دوئل در سکوت ۱۹۴۹

سگ ولگرد ۱۹۴۹

رسوایی ۱۹۵۰

و… راشومون ۱۹۵۰

دوازدهمین فیلم کوروساوا، راشومون بود. راشومون که از تلفیق دو داستان کوتاه از داستان نویس تلخ اندیش ژاپنی (آکوتا گاوا) ساخته شده، اثری با بن مایه ای فلسفی است که می پرسد: حقیقت چیست؟ واقعیت کدام است؟

شخصیت های مختلفی در یک واقعه درگیراند و آنگاه هر کدام درمحکمه ای ماجرا را از دیدگاهی متفاوت روایت می کنند. به گونه ای که یک واقعه مشخص، از چند نظرگاه متفاوت روایت می شود و اشکالی گوناگون به خود می گیرد. حال آنکه در  غایت مشخص نمی شود واقعیت در کدامیک از این روایت هاست. کارکرد تصویری پویای فیلم، مونتاژ ریتمیک و پر ضرباهنگ آن، انتخاب به جای موسیقی و فرم روایت اثر، فیلم را به ابعادی جهانی رسانیده و جایزه اول جشنواره ونیز را کسب می کند. خود فیلمساز از اینکه راشومون، معرف او و سینمای ژاپن شده، نگران می شود. راشومون فاقد جنبه های فلسفی فرهنگ ژاپنی است و بیشتر بر ادراکی غربی و مدرن از فلسفه استوار است.

هفت سامورائی (۱۹۵۴) به خوبی و به کمال از عهده این بخش از خواسته فیلمساز برمی آید. این اثر که از درام های ساموارئی کوروساوا محسوب می شود به ماجرای هفت سامورائی و نبرد آن ها تا پای جان برای حفظ امنیت یک دهکده روستایی فقیر در برابر راهزنان گردن کش می پردازد. داستانی که سرشار از برداشت های سیاسی، اجتماعی و تاریخی است. کیفیت سینمایی آن، فرم جذاب و شیوه روایتش، ریتم به شدت پر کشش و دینامیک آن و سایر بخش های فیلم از جمله فیلمبرداری و بازی ها، فیلم را در شمار شاهکارهای سینمای جهان جای داده است، به گونه ای که حتی موفق می شود سینمای غرب را متاثر ساخته و فیلم های متعددی با برداشت از آن، در دنیای غرب ساخته می شود که هرگز به قدرت هفت سامورائی دست نمی یابد. از دیدگاه تالیفی کوروساوا، هفت سامورایی نه قهرمانانی شکست ناپذیر که انسان هایی تنها، ناامید و از جریان خارج شده، تصویر می شوند. رگه هایی از بینش شرقی کوروساوا که هیچگاه در فیلم های مشابه آن دیده نشد.

«زندگی یا زیستن» از دیگر آثار بارز کوروساواست که با نگاهی فلسفی و ژرف اندیش به ژاپن معاصر و اضمحلال سنت های اخلاقی آن پرداخته است. تقابل نسل ها و تنهایی و انزوا، تم شخصیت اصلی اثر است که تاکاشی شیمورا به زیبایی در نقش اصلی، ایفای نقش نموده است.

سریر خون (۱۹۵۷) برداشتی درخشان و ماندگار از مکبث شکسپیر است. شاید بتوان گفت سینمایی ترین مکبث تاریخ سینما نیز هست. کوروساوا چونان استادی چیره دست، فضایی سینمایی خلق کرده که متن اسطوره ای شکسپیر را در خود جای می دهد. می توان گفت سریر خون، بیشتر از آن کوروساواست تا شکسپیر در حالیکه در بسیاری از برگردان های سینمایی شکسپیر، عکس این نتیجه را شاهدیم.

سریر خون، بغایت شرقی و ژاپنی است و نیز توانسته عنصر کلام را به بهترین شکل در قاب تصویر معادل سازی نموده و فرمی سینمایی ایجاد نماید. فرمی که هرچند در آن از شیوه های «تئاتر نو» استفاده هایی فرمالیستی صورت گرفته است.

کوروساوا به ساختن «دودسکادن» به پوچی، تلخی و بی معنایی زندگی می نگرد. جامعه ای که از انسانیت تهی شده و بیمارگونه می نماید. فضای اثر بشدت سنگین و سیاه است. کوروساوا در حین ساخت اثر بواسطه خودکشی برادر بزرگتر از سوئی و درگیری های ممتد با تهیه کننده های ژاپنی که علیرغم شهرتش او را مورد بی مهری قرار می دهند دچار ضعف شدید روحی شده تا بدان جا که پس از اتمام فیلم دست به خودکشی می زند اما خوشبختانه زنده می ماند و با فیلم درخشان «درسواوزالا، ۱۹۷۵» بار دیگر به سینما و زندگی باز می گردد. درسواوزالا مملو از نگاهی نوستالژیک به زندگی، طبیعت و روابط عاطفی خانوادگی است. دو اثر دیگر حماسی او یعنی «کاگه­موشا، ۱۹۸۷» و «آشوب، ۱۹۸۵» (برداشتی از شاه لیر) بار دیگر جشنواره های جهانی را به تحسین و تمجید او وامی دارد. واپسین آثار کوروساوا «رویاها، ۱۹۸۹ » ، «راپسودی ماه اوت، ۱۹۹۱» و «مادادایو،۱۹۹۳»می باشد که برداشتهایی انتزاعی و مجرد از هستی شناسی کوروساوا را به نمایش می گذارند. کوروساوا از افتخارات سینمای مشرق زمین است که بانی سبکی ویژه در کارگردانی آثاری داستانگو با تاثیر از سینمای امریکا و مفاهیمی شرقی است. وی در سپتامبر ۱۹۹۸ در ۸۸ سالگی بدرود حیات گفت.

 

اسماعیل فلاحپور

مرکز آموزشهای هنری و سینمایی دارالفنون

۰ پاسخ در "نگاهی به آثار کوروساوا"

ارسال یک پیغام

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

X